ادامه پارت قبل
ادامه پارت قبل
الکس خنده زوری تحویل مادرش داد سپس خم شد با یک لبخندی زیبا به دخترش نجوا کرد .... الکس : بدو برو کیفت رو بیار باشه
ته مین با شوکه بودن دست هایش را دهنش گذاشت و بعد رو سرش
ته مین : اوما یادم لفته بود ( رفته بود )
الکس لبخندی زد و لپ دخترش را بوسید سپس با قدم های سریع سمته در حرکت کرد حالا تنها بود سپس کمرش را صاف کرد و گفت
الکس : مادر کافیه الان اصلا وقتش نیست باید بریم خونه کیم
آنلی خنده ای از سر عصبانیت زد و گفت
آنلی : میریم آره میریم تا تو زود بری سر خونه زندگیت و دست از سر ما برداری
تنها همین کلمه کافی بود تا الکس به شدت ناراحت و دلشکسته بشود بخاطر اون مرد بهش اینجوری میگفت یعنی هیچ حس مادرانه به این دختر نداشت
صدا شکستن قلبش به خودی شنیدن میشد با تیری که میان بدنش خورده بود سمته پله ها هجوم برد
الکس خنده زوری تحویل مادرش داد سپس خم شد با یک لبخندی زیبا به دخترش نجوا کرد .... الکس : بدو برو کیفت رو بیار باشه
ته مین با شوکه بودن دست هایش را دهنش گذاشت و بعد رو سرش
ته مین : اوما یادم لفته بود ( رفته بود )
الکس لبخندی زد و لپ دخترش را بوسید سپس با قدم های سریع سمته در حرکت کرد حالا تنها بود سپس کمرش را صاف کرد و گفت
الکس : مادر کافیه الان اصلا وقتش نیست باید بریم خونه کیم
آنلی خنده ای از سر عصبانیت زد و گفت
آنلی : میریم آره میریم تا تو زود بری سر خونه زندگیت و دست از سر ما برداری
تنها همین کلمه کافی بود تا الکس به شدت ناراحت و دلشکسته بشود بخاطر اون مرد بهش اینجوری میگفت یعنی هیچ حس مادرانه به این دختر نداشت
صدا شکستن قلبش به خودی شنیدن میشد با تیری که میان بدنش خورده بود سمته پله ها هجوم برد
- ۱۷.۷k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط