{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سیزدهم خط قرمز

فصل سیزدهم: خط قرمز
چند هفته بعد از درگیری پارکینگ، تهدیدها واضح‌تر شده بودند.
این بار، نه سه نفر ناشناس، نه پیام تهدیدآمیز ساده…
بلکه یک سازمان کوچک اما حرفه‌ای، با منابع و اطلاعات دقیق، مستقیم به ات نزدیک شده بود.
صبح زود، جونگ ووک وارد دفتر شد و لپ‌تاپش را باز کرد.
تصاویر دوربین‌های خیابان، مسیر رفت و آمد ات و حتی چند نفر که از فاصله دور مراقبش بودند، روی صفحه ظاهر شد.
ات کنارش ایستاده بود.
«پس… دوباره داریم بازی می‌کنیم؟» لبخندش نصفه و مضطرب بود.
جونگ ووک سرش را تکان داد.
«بازی شروع شده… و این بار، خط قرمز من تویی.»
ظهر همان روز، وقتی ات از مرکز بازپروری بیرون آمد، یک ماشین مشکی آرام در کنار پیاده‌رو ایستاده بود.
دو مرد کت‌پوش و ماسک‌دار پیاده شدند.
اما این بار، ات خودش قدم جلو گذاشت:
«جونگ ووک، نذار نزدیکم شن.»
جونگ ووک دستش را محکم گرفت.
«هیچ‌کس ازشون عبور نمی‌کنه. نه یه قدم.»
درگیری شروع شد:
یکی از مردها سریع حمله کرد، جونگ ووک با مشت و لگد او را به زمین انداخت.
نفر دوم سعی کرد اسلحه بکشه، اما ات با کیفش ضربه زد و تعادلش به هم خورد.
سومین نفر به جونگ ووک از پشت نزدیک شد، اما ات با لگد دقیق، مهاجم را از پشت دور کرد.
هر ضربه و حرکت، نشون می‌داد اعتماد بین این دو بی‌نقص و هماهنگ شده بود.
بعد از چند دقیقه، مهاجمان عقب‌نشینی کردند، اما پیام روشن بود:
«ما می‌دانیم کی هستید… و چقدر برای هم اهمیت دارید.»
جونگ ووک دست ات را در دست گرفت.
«تو… آسیب ندیدی؟»
ات نفس عمیقی کشید.
«نه، چون تو اینجایی.»
جونگ ووک پیشانی‌اش را روی پیشانی او گذاشت.
«تو همیشه دلیلی بودی که حتی وقتی جنگیدم… نخواستم شکست بخورم.»
ات لبخند زد.
«و من همیشه کنارت می‌مونم… حتی تو تاریک‌ترین لحظه‌ها.»
باد تابستانی روی صورتشان وزید، اما قلب‌ها همچنان تند می‌تپیدند.
نه از ترس، از عشق و اعتماد بعد از مقابله مشترک با تهدید.
شب، وقتی به خانه برگشتند، زخم‌ها و کبودی‌ها یادآور یک حقیقت شدند:
زندگی آرام با عشق ممکن است،
اما دشمن‌ها همیشه منتظرند…
و جونگ ووک فهمید، محافظت از کسی که دوستش دارد، خط قرمز حقیقی اوست.
ادامه دارد… ❤️🔥
دیدگاه ها (۰)

فصل دوازدهم: وقتی تهدید به خانه می‌آیدصبح زود بود. نور خورشی...

فصل یازدهم: وقتی عشق و درد همزمان می‌سوزندیک هفته بعد از پیش...

فصل هشتم: چیزی که مال منهتابستان آمده بود.گرمای هوا روی شهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط