{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

part: 28


الیزا نگاهی به اطراف انداخت و خواست حرفی بزنه ولی جونگکوک اجازه حرف زدن بهش رو نداد و پیش دستی کرد

-:شروع شد سوالاش..... اومدیم رستوران یکی از دوستای قدیمیم برو پایین

الیزا پوکر نگاه کرد و جونگکوک بی اهمیت از ماشین پیاده شد




...:اووو جونگکوک خوش اومدی داداش
-:ممنون جیهون
جیهون: میز همیشگیت؟
-:اوهوم
جیهون: چی بیارم؟
-:جاجامیونگ، دوتا
جیهون: حله، میارم زود


جونگکوک با سر تایید کرد و بعد به سمت میزی توی فضای بیرونی رستوران رفتن که ویو دریا بود

هوا کامل تاریک بود و صدای جیر جیرک و موسیقی ارومی پخش میشد و خیلی هوا خنک بود


بعد از گذشت چند دقیقه غذا ها رو با یه بطری سوجو و دوتا لیوان اوردن

+:چرا اومدیم اینجا؟
-:کجا باید میرفتیم؟ خونم؟
+:عا..نه انتظار داشتم ببریم عمارت ولی از این نا کجا اباد سر در اوردیم

جونگکوگ لیوانی رو که پر کرده بود و سر کشید و به میز کوبیدش بعدش به صندلی تکیه داد

-:که چی؟ دعوا بشه؟

الیزا چشم غره ای به جونگکوک رفت و به غذا نگاه کرد

+:باشه بابا چقد بد عنقی نمیشه ادم باهات حرف زد

-:هوف، ببین دختر جون منم خیلی علاقه ندارم به این ازدواج ولی برای رسیدن به اون شرکت هر کاری میکنم

+:احمقی

-:جان؟
+:گفتم که، برای مال و منال هر کاری میکنی؟حتی اگر به قیمت ازدواج کردن باشه؟
-:خانم پاریسین، تو هیچی راجب زندگی من و زحمت هایی که برای رسیدن به اون شرکت کردم نمیدونی پس نظر نده
+:من قبول نمیکنم


جونگکوک تک نگاهی به الیزا انداخت و با پوزخند غذاش رو خورد


-:پاریسین، فکر میکنی پدر بزرگ برمیگرده میگه، او باشه نوه گلم هرچی تو بخای؟
+:اهمیتی نمیدم
-:تو اونو نمیشناسی....و باور کن دلت هم نمیخاد بشناسی..
+:برام مهم نیست
-:خب....پس تصمیم داری با خانواده کارتون خواب شید؟

الیزا نا باورانه به جونگکوک نگاه کرد

+:اونا برای من تلاش میکنن، برای اون ها با هم بودن مهم، درضمن فلج که نشدیم کار میکنیم پول درمیاریم

-:باهم بودن؟ مسلما انتظار نداری جلوت گریه کنن یا بهت التماس کنن که با من ازدواج کنی و در ضمن(با کنایه) اگر کیم بخاد یه جوری فلج میشید دیگه خودتونم بخواید نمیتونید کار کنید

+:اصلا من هیچی، تو دلت به حال خودت نمیسوزه با کسی ازدواج کنی که دوسش نداری؟

-:ببین خانم خوشگله، یه قانون نو نوشته هست تو شرکت کیم که اونم اینه که هر کسی از خانواده بخاد مدیر اصلی باشه باید تا حداقل سن ۳۵ سال ازدواج کنه، حالا اون فرد هم کیه؟....ایول کسی که خود کیم صلاح بدونه، تو نباشی مجبورم با یکی دیگه ازدواج کنم


الیزا دیگه چیزی نگفت و جونگکوک هم در سکوت مشغول خوردن غذا شد
دیدگاه ها (۲۲)

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

بچها تو پارت قبل وقتی جونگکوک میخواست الیزا رو بگیره ولی الی...

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط