{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

part: 29
(این پارت اهنگ داره)

لب ساحل درحال قدم زدن بودن

هوا به شدت خنک و دل چسب بود و مو های الیزا به دست باد به رقص در اومده بودن

شهر سرسبز بود و همجا بوی گل و درخت پیچبده بود

ساحل خلوت بود و تقریبا کسی نبود و نور های ضعیف زردی از چراغ ها میتابید


:تا کی قراره راه بریم
-:خب کجا بریم؟
الیزا نفس عمیقی کشید"نمیدونم"



:قرار نیست قانعم کنی؟
-:برایه؟
:ازدواج
-:گفتم که، تو نباشی یکی دیگرو به زور میده بهم بخاطر همین اصراری ندارم
:عالیه هنوز ازدواج نکرده داری تیکه میندازی

جونگکوک وایساد و متفکرانه به الیزا نگاهی انداخت و بعد به سمت چپ نگاه کرد

-:نمیدونم...میندازم؟..شاید

بعد دوباره به راهش ادامه داد

:میدونی خیلی ادم مزخرفی هستی؟
-:میدونی خیلی ادم وراجی هستی؟

الیزا پوزخندی زد "باورم نمیشه....تازه پدر بزرگ برگشته میگه جونگکوک دست از دختر بازی برمیداره"


:....صبر کن ببینم
-:باز چته...سوال جدید داری؟
:قراره اگر ازدواج کردیم دختر برداری بیاری جلو چشم
-:یس جینیسما(باهوش)...خیر پاریسین...درسته ازدواج اجباریه ولی نمیخوام شروع مزخرفی داشته باشیم، بیخیال سریالم زیاد میبینیا
:چه سریالی
-:ازدواج اجباری، پسر دختر باز، دختر بازی جلوی زنش
:وا نه چه سریالی
-:اره قبول دختر باز که نه ولی کم دوست دختر نداشتم، ولی بعد ازدواج خبری از دختر نیست، هم اینکه اندازه سابق نه وقتشو نه انرژیشو دارم هم اینکه پدر بزرگم ترورم میکنه
:پس بخاطر پدربزرگه
-:بیخیال تو ذهنت اونقدر ادم مزخرفی ام؟
:عا نه....شاید..
-:دست فرمونت عالی بود، از کی یاد گرفتی
:خودم شخصا علاقه شدیدی به ماشین و مسابقه رالی دارم...ولی از کله زرد یاد گرفتم
-:کی؟
:او شرمنده حواسم نبود، از پیتر
-:دوست پسرته؟ نکنه بعد ازدواج تو میخای پسر بیاری خونه

الیزا وایساد و زد زیر خنده
جونگکوک هم از خنده الیزا خندش گرفت

:پیتر نامزد سابقمه
-:اها، چرا به هم زدین
:مهم نیست
-:اوکی، مسابقه میداد؟
دیدگاه ها (۱۲)

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط