{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخن از عشق بگو با دل دیوانه ی من ...

سخن از عشق بگو با دل دیوانه ی من ...

تا که از عطر تو لبریز شود خانه ی من ...

شبی ای ماه به این کلبه ی من پا بگذار ...

تا که روشن شود از مهر تو کاشانه ی من ..
دیدگاه ها (۱)

‎صبح یعنی سرِ بوسیدنِ لعل و لبِ تو‎بینِ خورشید و گل و آیِنه ...

لعنتی را دوست دارممثل یک استکان چای کمر باریک استنزدیکش که م...

حیف نیست صبح بیاید وآبان روے چشمهای🍁 پاییـــــــز🍁 دلبرے ڪ...

یادم نبود برایت بگویمتو زن هستیاگر یک ناخن ات بشکنداز همهء ن...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط