واکسن
واکسن؟
(ساعت 4:30صبح)
ویو تهیونگ:
آروم بلند شدم دیدم میونگ از تو بغلم در اومده و کج و کوله خوابیده حتی پتو هم روش نیست لباسش یه شرتک کوتاه و یه تیشرت لش کوتاه مشکی بود از حالت خوابیدنش خندم گرفت برعکس خوابیده بود یه پاش یه طرف و اون یکی هم به طرف دیگه بود موهای بلند شم همجا پخش شده بودن هم بامزه بود هم خوشگل اما اینطوری حتما اذیت میشد آروم درستش کردم و سرشو گذاشتم رو بالشت پتو رو هم کشیدم روش دستمو گذاشتم رو پیشونیش هنوزم تب داشت رفتم از پایین حوله ی خیس آوردم گذاشتم رو پیشونیش و پاهاش چند بار این کارو کردم و عوضش کردم که یه کوچولو حالش بهتر شد رفتم یه کیسه برداشتم پر یخش کردم و بردم گذاشتم رو بازو ش اولش تو خودش جمع شد اما بعدش آروم خوابید بعدش نشستم کنار تخت و دستاش رو گرفتم هنوزم دستاش یکم داغ بودن آروم آروم نوازشش کردم و بوسیدمش حالا که دارم فکر میکنم من این روزا متوجه شدم که میونگ رو حتی از جونمم بیشتر دوست دارم وقتی به بازوی کوچیکش واکسن زدن و شروع کرد به گریه کردن بابت هر اشکی که از چشمام میومد انگاری که یه تیر فرو میکردن به قلب من وقتی که تب داشت و از درد گریه و ناله میکرد انگار یه تیکه از وجودم داشت از بین میرفت من من خیلی خیلی اونو دوست دارم خیلی آنقدر که حاضرم جونمم براش بدم تو فکر بودم که دیدم دستش داره توی دستم تکون میخوره سریع خودمو جمع و جور کردم و اشکامو پاک کردم
&داداش
-جون دلم عزیزم خوبی تو
&اوهم من خوبم اما شما حالتون خوبه؟
-اره چطور
&گریه کردید داداش
-نه خوشگلم گریه نکردم
& داداش؟
-گفتم که چیزی نیست
&باشه
-دردت بهتره
&اوهم
-خوبه
&ساعت چنده
-شیش
&شما از چند بیدارید
-چهار و نیم
&وای معذرت میخوام داداش به خاطر من اینقدر زود بیدار شدین حتما الان خیلی خسته هستین
-نه خوشگلم نمیخواد معذرت بخوای من خودم خواستم مراقب باشم
&خیلی ازت ممنونم اگه تو نبودی احتمال داشت من از تب بم...(حرفش قطع میشه)
-(دستشو میزاره رو لبای میونگ)هششش میونگ دیگه هیچ وقت اینو تکرار نکن باشه؟ خیلی جدیم (بلند)
&باشه باشه من من معذرت میخوام خیلی خیلی معذرت میخوام نمیدونستم عصبی میشید(بغض و ترسیده)
-ای وای من خیلی ازت عذر میخوام خوشگلم یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم (میخواست بغلش کنه)
&(خودشو میکشه عقب)
-ای وای من من چیکار کردم حالا خواهرم پاره ی تنم از من میترسه هر کاری بخوای میکنم فقط تروخدا قهر نکن اصلا بیا منو بزن سرم داد بزن هر کاری دوست داری بکن(بغض شدید)
&خیلی خوب باشه داداش لطفا اینطوری نکن من میبخشمت
-واقعا میگی
&اوهم(میره تو بغلش)
-(محکم بغلش میکنه)قربونت برم من بازم عذر میخوام
&مهم نیست
-واقعا نمیخواستم سرت داد بزنم
&کافیه داداش لازم نیست اینقدر خودتو اذیت کنی
ادامه دارد...
(ساعت 4:30صبح)
ویو تهیونگ:
آروم بلند شدم دیدم میونگ از تو بغلم در اومده و کج و کوله خوابیده حتی پتو هم روش نیست لباسش یه شرتک کوتاه و یه تیشرت لش کوتاه مشکی بود از حالت خوابیدنش خندم گرفت برعکس خوابیده بود یه پاش یه طرف و اون یکی هم به طرف دیگه بود موهای بلند شم همجا پخش شده بودن هم بامزه بود هم خوشگل اما اینطوری حتما اذیت میشد آروم درستش کردم و سرشو گذاشتم رو بالشت پتو رو هم کشیدم روش دستمو گذاشتم رو پیشونیش هنوزم تب داشت رفتم از پایین حوله ی خیس آوردم گذاشتم رو پیشونیش و پاهاش چند بار این کارو کردم و عوضش کردم که یه کوچولو حالش بهتر شد رفتم یه کیسه برداشتم پر یخش کردم و بردم گذاشتم رو بازو ش اولش تو خودش جمع شد اما بعدش آروم خوابید بعدش نشستم کنار تخت و دستاش رو گرفتم هنوزم دستاش یکم داغ بودن آروم آروم نوازشش کردم و بوسیدمش حالا که دارم فکر میکنم من این روزا متوجه شدم که میونگ رو حتی از جونمم بیشتر دوست دارم وقتی به بازوی کوچیکش واکسن زدن و شروع کرد به گریه کردن بابت هر اشکی که از چشمام میومد انگاری که یه تیر فرو میکردن به قلب من وقتی که تب داشت و از درد گریه و ناله میکرد انگار یه تیکه از وجودم داشت از بین میرفت من من خیلی خیلی اونو دوست دارم خیلی آنقدر که حاضرم جونمم براش بدم تو فکر بودم که دیدم دستش داره توی دستم تکون میخوره سریع خودمو جمع و جور کردم و اشکامو پاک کردم
&داداش
-جون دلم عزیزم خوبی تو
&اوهم من خوبم اما شما حالتون خوبه؟
-اره چطور
&گریه کردید داداش
-نه خوشگلم گریه نکردم
& داداش؟
-گفتم که چیزی نیست
&باشه
-دردت بهتره
&اوهم
-خوبه
&ساعت چنده
-شیش
&شما از چند بیدارید
-چهار و نیم
&وای معذرت میخوام داداش به خاطر من اینقدر زود بیدار شدین حتما الان خیلی خسته هستین
-نه خوشگلم نمیخواد معذرت بخوای من خودم خواستم مراقب باشم
&خیلی ازت ممنونم اگه تو نبودی احتمال داشت من از تب بم...(حرفش قطع میشه)
-(دستشو میزاره رو لبای میونگ)هششش میونگ دیگه هیچ وقت اینو تکرار نکن باشه؟ خیلی جدیم (بلند)
&باشه باشه من من معذرت میخوام خیلی خیلی معذرت میخوام نمیدونستم عصبی میشید(بغض و ترسیده)
-ای وای من خیلی ازت عذر میخوام خوشگلم یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم (میخواست بغلش کنه)
&(خودشو میکشه عقب)
-ای وای من من چیکار کردم حالا خواهرم پاره ی تنم از من میترسه هر کاری بخوای میکنم فقط تروخدا قهر نکن اصلا بیا منو بزن سرم داد بزن هر کاری دوست داری بکن(بغض شدید)
&خیلی خوب باشه داداش لطفا اینطوری نکن من میبخشمت
-واقعا میگی
&اوهم(میره تو بغلش)
-(محکم بغلش میکنه)قربونت برم من بازم عذر میخوام
&مهم نیست
-واقعا نمیخواستم سرت داد بزنم
&کافیه داداش لازم نیست اینقدر خودتو اذیت کنی
ادامه دارد...
- ۱۲.۷k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط