رمان:قاتل سادیسمی من.

رمان:قاتل سادیسمی من.
پارت:۶
هنوز کوک تو فلش بک عه:
×هی، بی ادب منحرف.
+مث اینکه یادت رفته،خودت مسئول آموزششی مین یونگی.
×اوه....آره.....یادم اومد!
و بعد هر دو با هم خندیدن....
#زمان حال:
کوک با حسرت به اون روز ها، اشک رو که روی گونه چیپس سرازیر شده بود رو پاک کرد.
بلند شد و لقمه ی کوچیکی گرفت و داخل دهنش گذاشت.
#داخل شرکت،نامجون
تهیونگ با سرعت باور نکردنی ماشین رو می روند و جلوی در شرکت ترمز زد.
از ماشین پیاده شد و وارد شرکت شد،همه جلوش دولا راست شدن تا رسید به اتاق مدیریت،در زد و صدای نامجون شنیده شد:
=بیا تو.....
تهیونگ وارد شد و گفت:
_به،برادر گرام،حالت چطوره؟
نامجون به تهیونگ زل زد و گفت:
=هعی،بد نیستم،خوب شد اومدی،بشین،چیزی میخوری؟
_اره،یه لیوان قهوه بگو بیارن.
=باشه.
و تلفن رو برداشت و شماره ای رو گرفت:
=آقای لی،لطفا دو تا قهوه بیارید اتاق من....


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

رز ابی من ♡:)part.5.(اول عکسا بعد بخش چهارم )بخش چهارم ♡~~ما...

پارت۵|تاج و خونگفتم ۲۰لایک ولی ۱۵ لایک خورده بودایندفع هم می...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

پارت۱۰|تاج و خونخیلی هاتون گفتین چرا جیمین این کارو کرد. خب...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

شاگرد لوس من

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط