#آغوش_استاد🌙

#آغوش_استاد🌙
#پارت52

_نمیدونم

_دروغ نگو...شما خوب میدونی کجاست

_صبح بهش زنگ زدم گفت بهشت زهراس...اما الان فکر کنم خونه باشه

سری تکون دادم سردگفتم:

_بهش بگو جلسه بعدی هیچ بهانه ای قبول نمیکنم وسر کلاس حاضر باشه

_چشم استاد

_میتونی بری

_خسته نباشید

سری تکون دادم وقبل ازاون از کلاس بیرون زدم ورفتم سمت اتاقم...قفل در وباز کردم وارد شدم پشت سرم درو بستم و کتم و دراوردم و ودراز کشیدم رومبل به سقف خیره شدم....🙄

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - ‌‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎
دیدگاه ها (۰)

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

برده عمارت جئون

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

فیک رز سرمه ای

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_50سر سفره نهار نشستم .._سکین...

لبخند قاتلپارت¹⁴ویو سلینهمونجوری که داشتم با کلارا حرف میزدم...

عشقی که بهم دادی

دلبر کوچولو#PART_31سری تکون دادم و سعی کردم به این چیزها فکر...

#امید#پارت3صبح با صدای ساعت بیدار شدم به ساعت نگاه کرده_ساعت...

*شیلان*شیلان: صبح زود بلند شدم واماده شدم باید می رفتم دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط