{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

/ 3 تفنگدار //

/ 3 تفنگدار //
پارت 8

اسلاید 2 لباس هاری
اسلاید ۳ لباس اون سوک



رژلب قرمز رنگ آرایش لایت و لاکچری آن مژه های بلند مانند یک پر زیبا
کله آرایش تموم شد سپس شانه را از روی میز برداشت دلتنگی ای که مدت ها درونش بود امشب به پایان می‌رسد شب ها بدونه اون به خواب رفته بود روز ها بدون جونگکوک شب کرد
نیمی از موهایش را شانه زد سپس موهای که در دستش را پیچاند و به پشت سرش برد با گیره مو ای که بیشتر از تیکه ای الماس کم نبود
موهایش را باهاش سفت بست و سمته راست موهایش را روی گردن و شانه سینه اش رها نمود می‌دانست که جونگکوک به شدت از لباس های که بدنش را برهنه میکرد بدش می‌آمد این مو به خوبی شانه و سینه لخت اش را پنهان نبود
هاری. : تموم شد ..
با لبخند پیروزمندانه ای از روی صندلی بلند شد سپس کرم برق پا را برداشت و روی لب تخت نشست بعد از یافتند کرم رو دست اش مشغول کشیدن روی پا اش شد از رون پا تا انگشت هایش در همان حال در بدون زدن باز شد سپس وجود اون سوک را دید سپس با لبخند گفت
هاری : بیا تو اون سوک
اون سوک متقابل لبخند بی‌حالی تحویل هاری داد سپس به دیوار کناری تکیه داد و چهار انگشت دست راستش را درون جیب تنگ شلوار جین اش برد
اون سوک : خوشگل شدی
هاری دست از برق زدن پاهایش برنداشت همچنان گفت.. هاری: چرا لباس نپوشیدی ... اون سوک پوزخندی زد سپس گفت .. اون سوک : مگه لختم
هاری همچنان خنده ای سر داد سپس کرم را روی عسلی گذاشت و یکی از چکمه هارا برداشت سپس گفت
هاری : پیش‌ حالا فکر نکن که باحالی
اون سوک : نه نمیکنم
هاری : درسته نبایدم بکنی ..
از روی لبه تخت بلند شد سپس ساعد دست اون سوک را به دستش گرفت و با پروی او را دنبال خودش کشید سپس همزمان گفت ....
هاری : زن باید ظریف باشه نه اینکه یه هودی با شلوار جین بپوشه خودم برات انتخاب میکنم ناسلامتی امشب شوهرت میاد باید بوی خوبی بدی
اون سوک خنده ای سر داد سپس با لحن زده حال گفت
اون سوک : مگه من بوی چی میدم عطـ...
هاری دختر چابکی زود تر گفت ..
هاری : بوی خوک میدی
اون سوک به هیچ‌وجه از هاری ناراحت نمیشد چون به خوبی از شوخی های هاری سردر می‌آورد سپس هر دو وارد اتاق اون سوک شدن
هاری محکی اون سوک را روی تخت هول داد سپس گفت
هاری : بشین باید با عطر دوش بگیری
اون سوک گوشه لبش را خیس کرد سپس به یاد امروز افتاد اتفاق خوبی نیافتند کلافه پفی کشید ولی نباید خیلی امید وار میشد آن ها تنها دو هفته نشده که ازدواج کردن که تهیونگ برای سفر کار رفت تا همین الان
اون سوک به شدت امید وار بود ولی تهیونگ که علاقه ای بهش نداشت
آه ای کشید سپس گفت ...
دیدگاه ها (۲)

( 3 تفنگدار )پارت 9اون سوک : هاری ! هاری بدون سکوت گفت .. ها...

بوسه دردناک )پارت ۴۸حالا که ته مین به آرامی در آغوش گرم مادر...

/ 3 تفنگدار// پارت 7 تهیونگ همراه با جونگکوک روی مبل نشست کن...

// 3 تفنگدار // پارت 6 جونگکوک: خب مین جون .. نمی‌خواهی خواه...

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط