{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

// 3 تفنگدار //

// 3 تفنگدار //
پارت 6

جونگکوک: خب مین جون .. نمی‌خواهی خواهرت رو با ما آشنا کنی ..
مین جون نگاهی به خواهرش انداخت سپس با نگرانی گفت
مین جون : عزیزم خوبی ؟
یوری تنها سری تکون داد سپس لب زد
یوری : من خوبم می‌دونی که خوب ترم میشم..
تمامی آن ها چشم رو دخترک دوختند ... یوری : وقتی خوب میشم که این سه لعنتی رو به جهنم بفرصتی ... جیمین به شدت عصبی تر از روی مبل بلند شد سپس خم شد جلو دخترک و موهایش را به چنگ گرفت دادو بیداد برادرش بلند شد ولی با لگدی که جونگکوک به پشت اش زد باز هم خفه شد ..
جیمین : می‌دونی عاقبت مارمولک ها چی میشه ؟
یوری : دردم اومد ..
مین جون با تمامی دردی ای که داشت گفت.. مین جون : لطفا.. ولش کنید اون دردش میاد ... تهیونگ واقعا در میان این ها عصابش خورد میشد ولی با خوردن شراب قرمز حال بدنی اش تغییر میکرد و باعث میشد روی کارش تمرکز کنند ... در باز شد سپس وو بین گفت
وو بین : آوردمش
تهیونگ لیوان را روی میز گذاشت سپس با هجوم بلند شد .. تهیونگ: بیارش ... وو بین نگاهی به جونگکوک ای که به شدت و قدرت مین جون را روی زمین انداخت . و با گذاشت زانو اش روی دست های که به پشت بسته شده بودن خم بود و جیمین که دست پر از موهای یوری ..
وو بین : چیزی که از دست ندادم
جونگکوک از روی زمین بلند شد سپس گفت .. جونگکوک: بیچاره شدی وو بین بازم چنگو از دست دادی
همراهش جیمین هم بلند شد و سمته تهیونگ رفتند و تهیونگی که در دید پیامی که برای مین جون فرستاده بودن ... جیمین : خب دروغ می‌گفت کاره خودشه آره ؟
تهیونگ: معلوم نمیشه ما از کجا ندونیم تو خودت این پیامو به گوشیت ارسال نکرده باشی
تهیونگ شکاک بهش زل زد سپس مین جون گفت
مین جون : ببرید پیشه حکر ..
جونگکوک کلافه شد سپس کف هر دو دست هایش را هم زد سپس گفت
جونگکوک: نه اینجوری نمیشه که .. لحنش را کمی جدی کرد
جونگکوک : اون وقت زیادی میخوادی میخواد مثال یک یا دو هفته چطوره یه معامله ای بکنیم ؟
جیمین دست به سینه روی مبل نشست سپس ابرو بالا انداخت
جیمین : پیش این همه فکر کردی این به ذهن پوچت رسید
جونگکوک: احمق نباش جیمینی.. خوب فکر کن اگه ما به مین جون وقت بدیم که پول های مارو پیدا کنه جون اون و خواهرش رو می‌بخشیم .. ابرو بالا انداخت سپس دست رو شانه تهیونگ انداخت و رقیقانه سمته مبل اون را کشاند
جونگکوک: لیدر ۳ تفنگدار بگو ‌‌ .. نظری نداری
دیدگاه ها (۱)

/ 3 تفنگدار// پارت 7 تهیونگ همراه با جونگکوک روی مبل نشست کن...

/ 3 تفنگدار // پارت 8 اسلاید 2 لباس هاری اسلاید ۳ لباس اون س...

/ 3 تفنگدار //پارت 5 مین جون : دست خواهرمو ول‌ کن لعنـ...با...

/ 3 تفنگدار // پارت 4جیمین خنده شیطونی سر داد سپس کتش را روی...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

پارت ۱۲صدای خنده‌ی لینا و جین‌وو هنوز از طبقه پایین می‌اومد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط