پارت ۲

فردا صبح*
از خواب پاشدم و کار های مربوطه رو انجام دادم مامانی صبحونه رو حاظر کرده بود برای آموزش و مهارت توی کارمون باید زودتر میرفتیم سرکار کوکی های دیشب رو توی ظرفم گذاشتم و یونیفرم رو هم پوشیدم پله های خونه رو آروم اومدیم پایین و به سمته جایی که میتونستیم کمی پول دربیاریم راه افتادیم
*چند مین بعد از رسیدن به مقصد*
مامانی من اگه کاری دیگه نداری برم دستمو گرفت و نوازش کرد: برو عزیزم من منتظرت میمونم تا باهم بریم لبخندی بهش زدم و سریع اون مکانو ترک کردم نمیخواستم روز اولی ازم یه بدقول تو زهنشون بسازن بعد از اینکه به جلوی اون رستوران رسیدم نفس عمیقی کشیدم دستی به موهام کشیدم و اروم درو به سمته خودم کشیدم
_سلام خوش اومدین کدون میز مدنظرتون هست*با صدای کلفتش* او نه من... ام خب میتونم با رئیستان صحبت کنم
مکثی کردم و ادامه دادم: برای کار مزاحم شدم انگار خیلی جامونده بود با دستش به سمته اتاقی اشاره کرد که تابلوی [ورود افراد متفرقه ممنوع است] رو داشت من که جزو اونا نبودم نه؟ نه بابا اروم به سمته در رفتم و تقه ی آرومی با در زدم بعد از شنیدن صدای بیا تو وارد اتاق شدم تعظیم کوتاهی کردم و سلام کردم
&سلام... تابلوی جلوی در رو دیدین کاری داشتین اومدین اینجا؟ استرسم هر لحظه بیشتر می‌شد سرمو بالا گرفتم مرد میانسالی که لبخند مهربونی بر لب داشت قبل از اینکه سکوت بینمون بیشتر بشه گفتم: ببخشین جدیدا اینجا استخدام کردم امروز روز اول کاریمه گفتن پیش شما باید اشتباهی اومدم؟ از صندلیش بلند شد و با دستش منو به سمته مدل چرم جلوی میزش برد
بفرمایید بانو اسمتون چیه؟ دامنمو درست کردم و گفتم: ا/ت هستم شین ا/ت. کمی برگه های میزشو تکون داد که یه برگه توجهشو جلب کرد و گفت: او بله شین هاری متولد ۲۰۰۵ ماه اکتبر شما میتونید از همین الان کارتون رو شروع کنید خانم چا ارشد شما هستند ایشون تمام کار ها رو بهتون توضیح میدن
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳

پارت ۴

پارت ۱

چطورین اولش یه عذر خواهی بکنم خیلی درخواستی هاتون زیاد شده و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۱واقعا گفت باشه؟ دستمو برد ج...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۲۴ و بلند شد و کتری رو روشن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط