{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت14فصل2

پارت14فصل2

کوک: اخه جای من نیستی بدونی چی میکشم
اخه تو هنوز تو هر خیابونی که راه میرم ازم فرار میکنن و الان بچمه که ازم میترسه و میخواد فرار کنه
ا.ت: یونی با من
کوک:عزیزم اگه از زندگیت راضی نیستی ازم جدا شو برو ازدواج کن و با یونی هم زندگی خوبی داشته باشین
ا.ت: بعد اونموقع تو چیکار کنی
کوک: منم خب مثل دیوونه ها تو خونه
ا.ت: خدانکنه این چه حرفایی میزنی مگه از زندگی با من خسته شدی
کوک: مگه میشه خسته بشم من دوست دارم
ا.ت: من یونی میشناسم با کلی خوراکی خوشحال
میشه
کوک: اگه نشد چی
ا.ت: دوستاشو یعنی همکلاسی مدرسه قبلیش حتی سوجین هم دعوت کن خونه یه مهمونی کوچولو براشون بگیریم
کوک: یونی نمیاد خونه
ا.ت: تو برو کارا و انجام بده من هم به یونی میگم رفتی یه جای دیگه
کوک: باشه
👨🏻‍⚕️: خب حالشون خوبه شب میتونید مرخصش کنید
ا.ت: مرسی آقای دکتر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یونی: اون عوضی کجاست
ا.ت: رفته تو خیالت راحت ما بریم خونه
یونی: میخوام برم خونه حالم خوب نیست
ا.ت: فکر نکنم اجازه بدن
👨🏻‍⚕️: میتونید ببریدشون
ا.ت:خب باشه یونی مامان بریم
یونی: بریم
ا.ت:نمیخوای با بابات صلح کنی
یونی:من تا آخر عمرم با اون عوضی صلح نمیکنم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۸)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط