{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارتفصل

پارت16فصل2

داشتم گریه میکردم یکی اومد بهم گفت که باید از اینجا برم من مجبور شدم بلند شم چشمام پف کرده بود یکم تار میدیدم رفتم جلو دیدم یکی داره پاسپورتشو میده چقدر شبیه کوکه بعد
👩🏻‍✈️: آقای جئون یه خانمی دنبالتون بود
همین که اسم جئون رو فهمیدم سریع رفتم دنبالش با صدای بلند گفتم کوک
👩🏻‍✈️: اقای جئون همین خانمه بود
داشتم میرفتم سمتش با گریه که یک دفعه نمیدونم چیشد خیلی خیلی تار میدیدم که کوک اومد سمتم و بغلم کرد محکم گرفتمش
ا.ت: نرو
کوک: چرا اومدی
ا.ت: نمیزارم بری
کوک: ولم کن میخوام برم
محکم گرفته بودمش ولی اون ولم کرد و رفت
ا.ت: تروخدا نرو کوک
نشستم وسط فرودگاه و دوباره مثل بچه کوچولو گریه کردم
👩🏻‍✈️:پرواز شماره ۶۷آغاز شد
دیگه حال نداشتم راه برم کوک منو ول کرد اخه اون عوضی گفت که خیلی منو دوست داره ولی داشت دروغ میداد داشتم از پله ها میرفتم پایین و سرم گیج رفت نزدیک بود بیفتم یکی از پشت گرفتم و گفت: خیلی دوست دارم چطور میتونم ولت کنم
صداش خیلی شبیه کوک بود برگشتم دیدم خودش بود
کوک:اشکاتو پاک کن
ا.ت: نمیکنم
بغلم کرد و بردم بیرون فرودگاه
کوک: ماشین کجاست
با اشاره بهش گفتم
و برد منو تو ماشین گذاشت
کوک: گفتم که گریه نکن
ا.ت: تو میخواستی ترکم کن
کوک: ولی الان پیشتم
ا.ت: تو می خواستی بری
کوک: بخاطر خودتون بود ا
ا.ت: ما با تو خیلی راحت تریم
کوک: یونی دیگه منو دوستم نداره
ا.ت: من که دارم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳۷)

پارت17فصل2کوک: خب منم دوست دارم گریه نکنا.ت: وقتی میگی گریه ...

پارت18فصل3رفتیم داخل رفتم تو گوش بچه ها گفتم که بگنبچه ها:یو...

پارت15فصل2ا.ت: یه بار دیگه بگی عوضی میزنم تو دهنتیونی: اونو ...

پارت14فصل2کوک: اخه جای من نیستی بدونی چی میکشماخه تو هنوز تو...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

P³زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تهمینطور داشت منو می‌بو...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط