{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۷۶

لباسم تا کمر تنگ بود و از کمر به دامن بلند و پر پفی ختم
میشد.
سفید و خوشگل..
وواي خداا...
لپام گل انداخت..
که پشت
موهام پشت سرم جمع شده بود و تور خيلي بلندي با سنجاق خوشگل و براقي به سرم وصل شده بود سرم اویزون میشد
از ذوق سنگین نفس میکشیدم و لبخند از رو لبم کنار
نمیرفت..
شادیم به حدی بود که میترسیدم قلبم طاقت نیاره و
سنکوب کنم...
با ذوق برگشتم به نیکول نگاه کردم.
آنالی داشت پایین لباسش رو براش مرتب میکرد.
ماه شده بود
یه لباس بدون پف و راسته سفید پوشیده که بي نهايت بهش میومد و بدنش رو قالب گرفته بود و خبري هم از تور نبود و موهاشو ازادانه روي شونه اش رها کرده بود..
اي جانم.. خوشگل شده بود..
ضربه اي به در خورد و صداي دنیل اومد: آنالی جاندیر
شده هاا..همه منتظرن..
آنالی تند گفت باشه عزیزم عروساي خوشگلمون آماده
ان.. الان میایم...
يهو دلشوره خيلي عجيبي گرفتم و لرزون و خيلي اروم
زمزمه کردم:همراه..من...
همراه نداشتم تا منو پیش جیمین همراهي کنه..
جیمین برادر نیکول بود و باید اونو همراهی میکرد و فرد
باید اونجا وایمیستاد..پس من..
من هیچ کس رو ندارم
قلبم شکست و اشک تو چشمم حلقه زد که آنالی تند گفت: الا میخواستم یه چیزی بگم...
نگاش کردم. مهربون گفت: دنیل دوست داره ابجي الاش رو همراهي کنه..واسه همین اومده. البته اگه تو دوست داشته باشي.. اخ..
خیالم راحت شد و با ذوق خندیدم و گفتم عالیه..خيلي
ممنونم..
و تند بغلش کردم.
اینا بهترین دوستایی هستن که تو کل عمرم داشتن..
فوق العاده ان...
خندید و گفت: عه عه دختر ارایشتو نمال به لباس من..
با خنده ازش جدا شدم.
با محبت :گفت واسه بار دوم مبارك باشه عزیزم..
خندیدم
صداي جیمین از پشت در اومد.
آنالی تند گفت بدو برو تو اون اتاق تا نبینتت
با ذوق و هیجان دویدم تو اتاق كناري.
در باز شد و صداي جیمین رو شنیدم که گفت:الا کو؟ آنالی شیطون :گفت شما کاریت نباشه..خواهرتو ببر.. جیمین نگران گفت: همه مرتبه ؟ إلا خوبه؟
و بلند گفت:الا جان.. با ذوق لبامو گاز گرفتم.
آنالی : خوبه... نگران نباش...برو...
جیمین : اخه.. كي إلا رو بياره؟ من فك كردم كه خودم إلا رو تا جلوي پدر روحانی و مراسم ببرم بهتره..تنهايي استرس میگیره..
اي جانم.. ...مهربون
آنالی خندید و گفت تنها نمیاد
دنیل مگه میشه الا یه داداش بزرگ داشته باشه و تنها بیاد تو مراسم؟
با شادي لبخند زدم.
واقعا حس
خداروشکر..
برادري خيلي خوبي ازش دریافت میکردم
جیمین با افتخار گفت: خیلی عالیه..خيلي دنيل..ممنونم... و مهربون و دلتنگ :گفت نمیشه الا بیاد یه دقیقه ببینمش ؟ آنالی شیطون :گفت نه..میگن بدشگونه...
جیمین : اي بابا..خيله خب...
و با محبت گفت: نیکول جانم... ابجي خوشگلم..افتخار
ميدي؟

جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
دیدگاه ها (۶)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۷نیکول با ذوق خندید و گفت: ب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۸ضربان قلبم بالا رفت و لرزون...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۵نفس عمیقی کشید و گفت باشه.....

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۴آنالی با دایانا تو بغلش اوم...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۷۹جیمین خندون با دستاي گرمش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط