{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد.

گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد.
اتفاقی که از روزمرگی نجاتت دهد.
اتفاقی که حالت را خوب کند.
حتی حاضری در هوای یخ زده ی زمستان پیاده قدم بزنی، به هوای اینکه آفتابی بتابد و تو را گرم کند.
نمی دانی چه می خواهی.
فقط می گویی منتظر یک اتفاق تازه هستی.
به ترنمی دلبسته می شوی و روزی هزاربار با گوش جان آن نوای موسیقی را می شنوی،
اما باز هم نمی دانی که چه می خواهی
آشفته و بی قرار هستی.
و باز هم نمی دانی که چه می خواهی.
من راز این بی قراری ات را می دانم.
دلت یک دوست می خواهد!
کسی را که فقط بشود با او چند کلام حرف زد.
شاید هم گاهی دلت یواشکی چیز بیشتری بخواهد.
شاید هم دلت به سرش زده باز عاشق شود!!
دیدگاه ها (۳)

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

پروانه جان

بسم الله الرحمن الرحیم فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط