{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.17

با سوزش یکطرف صورتم و سوت کشیدن گوشم از خواب پریدم که

که با چهره برزخی ارباب روبرو شدم سفیدی چشماش سرخ شده بود و رگ های روی

شقیقش باد کرده بود از این وضعیت چیزی جز عصبانیت تا حد مرگ چیز دیگه‌ای نمیشد فهمید،ولی عصبانیت برای چی؟

با چشایی که اشک توش حلقه زده بود زل زدم بهش و دستمو جای سیلی که زده بود

گذاشتم و زود از جام‌ پا شدم و روبروش وایساده با صدایی که از ترس میلرزید گفتم

+ارباب...کا..ر اشتباه...ی انجا...م دا...دم

انگار با حرفم بنزین روی اتیش خشمش ریخته باشم

گلمو چسبید و با هولی ناگهانی محکم کوبوندتم به دیوار پشت سرم چنان درد گرفت که فکر کنم شکسته باشه،

صدای دادش توی اتاق پیچید

-پا روی مقررات خونه گذاشتی که خط قرمزمه بعد میگی چیکار کردی

داشتم خفه میشدم تغلا میکردم از چنگش دربیام که با فشاری که به دستش وارد کرد همون یکذره راه تنفسمم بسته شد و به خس خس افتادم

پیش چشمام داشت تاریکی میرفت که...
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.18پیش چشمام داشت تاریک...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.16بعد از لمبوندن غذا د...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.15در کتابخونه رو باز ک...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.13با صدای مشت ارباب که...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.14شروع کرد به توضیح دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط