{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم تو تا میخواستم حرف بزنم گفت:بهتری؟

رفتم تو تا میخواستم حرف بزنم گفت:بهتری؟
گفتم:بله...ازتون بابته موضوعی که پیش اومد معذرت میخوام
گفت:دیگه گذشته

پرامممم واقعا گفت گذشته ینی...دیگه شکنجه نمیشم
میخواستم ذوق کنم که گفت:البته شکنجه سره جاشه ولی فعلا باید اوکی باشی یه قراره مهمه دیگه هم داریم
گفتم:بله چشم
بلند شد اومد جلوم
من قدم بلند بود ولی اون خیلی ازم بلند تر بود
گفتم:امری دارین؟
گفت:دیگه از اینجور کارای احمقانه نکن
فک نکن من به افرادم اهمیت نمیدم
تو تا الان وفاداریتو ثابت کردی
و منم در عوضش کمکت میکنم انتقام بگیری ولی نباید سره خود کاری بکنی مفهومه؟!
گفتم:بله رئیس
گفت:خوبه
میتونی بری
اومدم قدمامو بردارم که چشمم سیاهی رفت و تکیه دادم یه دیوار
خیلی خونسردو خنثی اومد جلوم گفت:دیگه هم حق نداری راه بری تا وقتی که دکتر بگه
بعدش بغلم کردمو بردم سمته اتاقم
توی این مدت که تو بغلش بودم اصلا نگاهم نکرد
رسیدیم جلوی دره اتاق گفت:یه کاری دارم باهات گفتم:چه کاری؟گفت:بریم توی اتاق میگم بهت که یه صدایی از توی اتاقم اومد

خب اینم از این
شرمنده که انقد طول کشید هم مریض بودم هم درگیره کارام
امیدوارم خوشتون اومده باشه
شرطه پارته بعدی:
لایک:۱۳
کامنت:۴
دوستون دارممم خیلییی زیاد 💓💖💓💖💓و اینکه هردوتا پارت ۱۳لایکو باید داشته باشن ولی کامنتو یکیشونم داشته باشم اوکیه
مرسیی که حمایت میکنین🤍💙🤍💙
لایکو کامنتو فالو یادتون نره 😉❤️🍓
دیدگاه ها (۷)

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعه فصل دوم p.10(روایت از زبان ا.ت)...

خاطرات عشق ما 1ویو سوهی + داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخون...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

پارت شانزده

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط