𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹
در اتاق رو پشت سرم بستم
نفسم رو کلافه بیرون فرستادم .... امروز خیلی خسته شدم و چیزای زیادی تجربه کردم
دستم هنوز برای آزمایش صبح ، باند پیچی بود اما هیچ دردی حس نمیکردم
باند رو آروم باز کردم که .... پشمام
کلا خوب شده ... حتی جاش هم نمونده
باند رو کامل باز کردم و انداختم سطل اشغال بعدش بلافاصله به حموم رفتم که یکم راحت شم
زیر دوش حموم ، واقعا آرامش بخش بود .... چیزی که الان نیاز دارم
واقعا دعوای توی کلاس درس رو درک نمیکنم
« ـ مگه من نگفتم حق نداری بهش دست بزنی ....ها ( عربده ) »
منظورش چیه ..... یعنی چی حق نداره بهم دست بزنه ؟
مگه اون کیه ؟
پوزخندی ناخواسته نشست رو لبم...
ولی خدایی جذاب بود .... لعنتی
سریع یه سیلی به خودم زدم تا به خودم بیام .... همزمان هم پوزخندم از رو لبم رفت
چی داری میگی با خودت....تو بخاطر چی اومدی اینجا ؟
بخاطر پسر بازی ... ؟
نه !
تو بخاطر انتقام پدر و مادرت اومدی .... تمام ! ( آره جون عمت )
سریع از فکر و خیال بیرون اومدم و مثل آدم دوش گرفتم
.
.
.
.
.
.
لباس راحتی پوشیدم و حوله هنوز سرم بود
رفتم جلوی میز آرایشی مینیمالی که گوشه اتاق بود نشستم
توی آینه به خودم نگاه کردم
فکر کنم توی این مدرسه خیلی قراره زجرم بدن .... و احتمالا دلیلشو میدونید
چون خاص ترین روح رو من دارم و همین باعث میشه بیشتر در معرض خطر گرگینه ها باشم
طبق اطلاعاتی که دارم تنها روحی که گرگینه ها خیلی دنبالش می گردن چون دقیقا چیزیه که میخوان.....وقتی به این مدرسه اومدم فهمیدم خاص ترین روح رو دارم وگرنه قبلش نمیدونستم
اگه روح منو بدست بیارن دنیا مال اونا میشه.....از این اطلاعات مطمئن نیستم پس نمیگم صد درصد
پس این یعنی....
هم انتقام میگیرم و هم ممکنه خودم قربانی باشم
تو فکر و خیال بودم که صدای زنگ گوشیم اومد
به صفحه گوشی نگاه کردم....لیا بود
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹
در اتاق رو پشت سرم بستم
نفسم رو کلافه بیرون فرستادم .... امروز خیلی خسته شدم و چیزای زیادی تجربه کردم
دستم هنوز برای آزمایش صبح ، باند پیچی بود اما هیچ دردی حس نمیکردم
باند رو آروم باز کردم که .... پشمام
کلا خوب شده ... حتی جاش هم نمونده
باند رو کامل باز کردم و انداختم سطل اشغال بعدش بلافاصله به حموم رفتم که یکم راحت شم
زیر دوش حموم ، واقعا آرامش بخش بود .... چیزی که الان نیاز دارم
واقعا دعوای توی کلاس درس رو درک نمیکنم
« ـ مگه من نگفتم حق نداری بهش دست بزنی ....ها ( عربده ) »
منظورش چیه ..... یعنی چی حق نداره بهم دست بزنه ؟
مگه اون کیه ؟
پوزخندی ناخواسته نشست رو لبم...
ولی خدایی جذاب بود .... لعنتی
سریع یه سیلی به خودم زدم تا به خودم بیام .... همزمان هم پوزخندم از رو لبم رفت
چی داری میگی با خودت....تو بخاطر چی اومدی اینجا ؟
بخاطر پسر بازی ... ؟
نه !
تو بخاطر انتقام پدر و مادرت اومدی .... تمام ! ( آره جون عمت )
سریع از فکر و خیال بیرون اومدم و مثل آدم دوش گرفتم
.
.
.
.
.
.
لباس راحتی پوشیدم و حوله هنوز سرم بود
رفتم جلوی میز آرایشی مینیمالی که گوشه اتاق بود نشستم
توی آینه به خودم نگاه کردم
فکر کنم توی این مدرسه خیلی قراره زجرم بدن .... و احتمالا دلیلشو میدونید
چون خاص ترین روح رو من دارم و همین باعث میشه بیشتر در معرض خطر گرگینه ها باشم
طبق اطلاعاتی که دارم تنها روحی که گرگینه ها خیلی دنبالش می گردن چون دقیقا چیزیه که میخوان.....وقتی به این مدرسه اومدم فهمیدم خاص ترین روح رو دارم وگرنه قبلش نمیدونستم
اگه روح منو بدست بیارن دنیا مال اونا میشه.....از این اطلاعات مطمئن نیستم پس نمیگم صد درصد
پس این یعنی....
هم انتقام میگیرم و هم ممکنه خودم قربانی باشم
تو فکر و خیال بودم که صدای زنگ گوشیم اومد
به صفحه گوشی نگاه کردم....لیا بود
ادامه دارد...
- ۱.۷k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط