گفته بودی پای دردم تا اَبد می ایستی
گفته بودی پای دردم تا اَبد می ایستی
بر خودم تا آمدم دیدم کنارم نیستی
دل اگر فَصلت زمستان است،میسوزم چرا؟!
در نهایت هم نفهمیدم کجا می زیستی ...
حیرتم را بیشتر کردند این آیینه ها
گاه آن تصویر می پرسد ز رویم کیستی؟
شعله ای هم بعدِ خاموشی فقط با شمع گفت:
بهرِ تو مُردم برایم قطره ای نگریستی ...
نقش دریا را مکن ای تُنگ بر چشمانِ دل
من که مدّت هاست می دانم تو دریا نیستی ...
بر خودم تا آمدم دیدم کنارم نیستی
دل اگر فَصلت زمستان است،میسوزم چرا؟!
در نهایت هم نفهمیدم کجا می زیستی ...
حیرتم را بیشتر کردند این آیینه ها
گاه آن تصویر می پرسد ز رویم کیستی؟
شعله ای هم بعدِ خاموشی فقط با شمع گفت:
بهرِ تو مُردم برایم قطره ای نگریستی ...
نقش دریا را مکن ای تُنگ بر چشمانِ دل
من که مدّت هاست می دانم تو دریا نیستی ...
- ۹۵۸
- ۲۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط