باز.هم من و این ثاتیه های دق دهنده نفسی...هر لحظه بی تاب
باز.هم من و این ثاتیه های دق دهنده نفسی...هر لحظه بی تاب تر میشم برات...کجایی که نفس هام برای دیدنت به شماره افتاده..بانوی من فدای مهربونی هات..فدای قلب پاکت..عمرم..عاشقتم...
من کیش نگاهت شدم و مات ولی... نه
دیوانه لبخند به لبهات ولی... نه
تو با رخ زیبا به دلم تاخت زدی و
من خیره به جادوی نفسهات ولی... نه
بر اسب مرادی تو سوار ومن خسته
افتاده ام اینگونه به پاهات ولی... نه
تو تاخت کنان طعنه زدی شاه دلم را
من خیره به امید مجازات ولی...نه
انگار دلت سوخت که با پای پیاده
من کیش نگاهت شدم و مات ولی...نه
من کیش نگاهت شدم و مات ولی... نه
دیوانه لبخند به لبهات ولی... نه
تو با رخ زیبا به دلم تاخت زدی و
من خیره به جادوی نفسهات ولی... نه
بر اسب مرادی تو سوار ومن خسته
افتاده ام اینگونه به پاهات ولی... نه
تو تاخت کنان طعنه زدی شاه دلم را
من خیره به امید مجازات ولی...نه
انگار دلت سوخت که با پای پیاده
من کیش نگاهت شدم و مات ولی...نه
- ۱.۱k
- ۱۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط