{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹۵

پارت ۹۵

*پرش زمانی به ۲روز بعد *

*امشب جشن بالماسکه داریم *

کیان : صبح بخیر غرغرو

رزت : صبح تو هم بخیر

کیان : عجیبه بهم نگفتی استیگما خان

رزت : حوصله ات رو ندارم الان تو نباید بری آماده شی؟

کیان : خیر، من در عرض ۱ساعت آماده میشم

رزت: تچ

کیان : اینقدر تچ تچ نکن برای هزارمین بار

رزت : عههه از کی تاحالا تو شدی کسی که باید به حرفش گوش بدم؟

کیان : هوف.... ولش

رزت : خب؟

کیان : خب چی؟

رزت : میخوای همینجا باشی منو نگا کنی؟

کیان : بل بل حوصلم سر رفته

رزت : خسته نباشی

* رفتم تو حموم لباسمو عوض کردم *

کیان : با این لباس میخوای بیای جشن؟

رزت : نه احمق!

کیان : حالا چرا داد میزنی؟

رزت : تچ... چون برای اینکه تو بشنوی

کیان : ((خنده )) حالا میخوای بگی من کرم؟

رزت : آره

کیان : تو خودت این همه غر میزنی خسته نمیشی کوچولو

* رفتم و با انگشتم تقی به پیشونین زدم*

کیان : چته وحشی؟

رزت : میخواستی بهم نگی کوچولو اون از کالیکس که بهم میگه نخودچی اینم از تو کم مونده بهم بگین برنج

کیان : اوممم برنج هم لقب خوبی برات میشه

رزت : جرعت داری بهم بگو برنج تا ببین چیکارت میکنم

کیان : ور ور ور ور ور ور

رزت : الان داری ادا منو در میاری؟؟؟

کیان : آره خانم غرغرو

رزت: اومدم یعنی امروز رو باهات مهربون باشم ولی انگاری نه حتما باید باهات بد رفتار کنم!

کیان : خو خوب رفتار نمیکردی

* دیگه رفت رو مخم *

رزت : چرا همیشه میری رو مخ من؟؟ بعد تازه از دستم ناراحت نمیشی این همه بهت چیزمیز میگم

کیان : تو هرچقدر هم بهم بد و بیرا بگی از دستت ناراحت نمیشم

رزت : فقط واسه دعوا کردن باهام اومدی اینجا؟؟

کیان : نه میخواستم یه چیزی رو بهت بگم

رزت : بگو

کیان : میدونی که همه ی اعضای سلطنتی میان

رزت : آره

کیان : شمال خانواده ی اسموند هم میشه که یعنی مایا و مامانش ابیگل

* با این حرف مو به تنم سیخ شد *
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹۴ * کیان تعظیم کوچولویی کرد * کیان : باعث افتخاره که ق...

پارت ۹۳ رزت : چرا الان اومدی؟ کیان : حوصلم سر رفته ... بگذری...

پارت ۳۶ رزت : عه کیان : چته رزت : الکی که نمیگی؟ کیان : کی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط