{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۴۵

پارت۴۵


بعد از تموم کردن تمیز کاری کف هال رفتم سراغ کتاب.با اینکه جادوی من فرق میکرد اما بد نبود کتابو تمومش کنم.
از صفحه ی اول شروع کردم به خوندن و یه لیوان قهوه کنار خودم گذاشته بودم.
کتاب درباره ی انواع وردها و نحوه ی انجامشون نوشته بود.سعی کردم تک تک چیزایی که میخونمو توی ذهنم ثبت کنم.گاهی چند بار توی دلم تکرارشون میکردم تا حفظ بشم.نمیدونم چند ساعت گذاشته بود فقط میدونم چند لیوان قهوه خورده بودم.
میخواستم تو یه شب کتاب به اون قطوریو تموم کنم.
چیزی نمونده بود.چشمام داشت بسته میشد.از شدت خواب و قهوه ی زیاد سر درد گرفته بودم.ساعت چهار صبحو نشون میداد.
اما باید اون کتابو تموم میکردم.بلند شدم و یه آبی به صورتم زدم و برگشتم.اخرای کتاب دیگه درباره ی جادو نبود.درباره ی جادوگرا بود.ساحران نور...
ساحران ماه...و همچنین شکارچیان جادوگر...
به خاطر کنجکاویم نسبت به این موضوع خواب از سرم پرید و بادقت خوندم.سالها پیش جنگی بین ساحران و شکارچیان پیش اومده بود که خرابی زیادی برای انسان های عادی به بار اورده بود.
اون جنگ حتی برای قرن ها طول کشیده بود اما بالاخره انسان ها،شکارچی ها،ساحران ماه و ساحران نور تصمیم میگرن قراردادی بین خودشون تنظیم کنن.
بخشی از اون قرارداد میگه هر گونه زندگی آزاد،مستقل و بدون جنگ و آزار گونه ی دیگری رو داشته باشه.و اینکه هیچ کودوم از افراد یک گونه حق ندارن با افراد گونه ی دیگر ازدواج کنن و رابطه داشته باشن.
در غیر این صورت به خاطر زیر پا گذاشتن قرار داد محکوم به مرگ میشن.
کتاب درباره ی جادوگر ها توضیح داده بود.ساحران نور،جادوی روشن دارن.جادویی که منشا اون قلبه.عشق قوی ترین جادو برای ساحران نوره و اغلب اونها روابط صلح آمیزی با انسان ها داشتن.
اما ساحران ماه جادوی تاریک دارن.
جادوی سیاهی که قلبو تیره میکنه و هر احساساتیو تبدیل به خشم میکنه.نفرت قوی ترین جادو برای ساحران ماهه.حتی ساحران ماه خیلی سخت عاشق میشن و عشق اونها از قلب سرچشمه نمیگیره.
شکارچیان جادوگر هم یه جورایی محافظ انسان ها بودن دربرابر ساحران.کتاب میگفت که اونها رابطه ی خوبی با جادوگرا برقرار نمیکردن.حتی با ساحران نور...
اما وقتی صفحه رو ورق زدم جای پارگی دوتا صفحه روی کتاب باقی مونده بود...
دیدگاه ها (۶)

پارت۴۶دستمو به جای باقی مونده از صفحات کشیدم.اما انقدر خوابم...

سپهر در رمان ماه خاموش

ماه خاموش

پارت۴۴با تعجب به میلاد نگاه کردم.باورم نمیشد.اخه نوشین؟حتی ن...

به عنوان ولیعهد تناسخ پیدا کردمپارت ۱خدمتکار ۱:لیلی ساما کجا...

من خودم مادرم برام از بچگی کتاب می‌خوند یا شبکه پویا اون زما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط