{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای مینوشیدم

چای مینوشیدم

یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند !

لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود ! …
دیدگاه ها (۱)

دیگر عکس هایش آرامم نمی کندمن به دستانش نیاز دارمخدایا بهشت ...

هـــزار سال پیرتر شده ام …نمی دانم بــــــــوسه تـــــــــوم...

ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﭼﯿﺰﯼ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷـﺘـﻦ ﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﺑﺎ ﺗـــﻮ ﮐﻪ...

زوریه زنت بشم. پارت۳(پارت اخر)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط