{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آبادانی تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوش

آبادانی تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! آبادانی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: یا عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم!
دیدگاه ها (۸)

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

سناریو بلولاک/:قفل آبی

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط