{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدونم از اینکارو خوشت نمیاد ولی اینبار تو رو خدا گیر نده

میدونم از اینکارو خوشت نمیاد ولی اینبار تو رو خدا گیر نده
@@
====
میدونم الان یدجوری به کلت زده که بری:-I چون خودمم تجربه دارم:-I و مطئمنم که یه روزی دوباره بر میگردی:-I تا وقتی که برگردی هرروز میرم زیر یکی عکسات یه کرم میریزم:-I
تا یادتو زنده کنم:))
میخوساتم بگم خیلی با مرامی:)با معرفتی:)با جنبه ای:)مهربونی:)
موفق باشی دوست قدیمی:)
دیدگاه ها (۶۱)

#دلهرهpart 40تهیونگ : حق باتوعه ولی باید اینو زودتر میگفتی ن...

بیا دستای سردم و بگیر بین دستات!نگا کن انگشتام دارن میلرزن!ب...

رمان از یخ تا آتش

I can be myself with himPart⁷⁴تهیونگ سرشو بلند کرد..چشمام رو...

پارت ۷۵ (برادر خونده )

داستان کودکانه «ماجراجویی در جنگلِ کلمات» به نویسندگی رزیتا ...

داستان کودکانه «آرش و قصرِ خنده‌هایِ گمشده» به نویسندگی رزیت...

چی میشه بازنشر کنی🥺؟ ────୨໒꒰ྀི๑• ༝ •๑꒱ྀི১ৎ────╋ 𖥻  𑂲͞𐑾ꭎᵴ𓏺𝗍ı𝗇...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط