{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکس اول را در آورد: این پسر اولم #محسن است.

عکس اول را در آورد: این پسر اولم #محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم #محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..
سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که #اشکتو نبینم..
همین!!!
دیدگاه ها (۳)

.قتل. پارت سوم

#تجربه_من ۱۳۷۰#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری_بهنگام#تحصیل #د...

Nine

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

جمله زیبای یک مادر شهید به امام خمینی (ره) عکس اول را در آور...

عکس اول را از زیر چادرش درآوردپسر اولم بود محسنعکس بعدیپسر د...

به دیدار امام خمینی آمده بود ...عکس اول را در آورد: این پسر ...

خاطرات شهدا شهید یاسر سلیمیخیلی با هم رفیق بودیم و هر وقت فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط