{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى‌ام 

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى‌ام 
نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارى‌ام 
تو آن نگاه خیره اى در انتظار آمدن 
من آن دو پلک خسته که به هم نمى گذارى‌ام 
تو خسته اى و خسته تر منم که هرز مى‌روم 
تو از همه فرارى و من از خودم فرارى ام 
زمانه در پى #تو بود و لو ندادمت ولى 
مرا به بند مى کشد به جرم راز دارى‌ام 
شناختند عامیان من و #تو را به این نشان 
#تو را به صبر کردنت مرا به بى قرارى ام 
چقدر غصه مى خورم که #هستى_و_ندارمت 
مدام طعنه میزند به بودنم ، ندارى‌ام

#شنبه_۱۶_مردادجان_۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۰)

رمان سایه‌های ممنوعه پارت9به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ ه...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

سناریو اوبیکاکا

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط