{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن

تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن

زبرون کسی نیاید، چو به یاری تو این جا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش، طلسم کار بشکن

بسرای تا که هستی، که سرودنست بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
دیدگاه ها (۱)

آدم گاهی چه گرم می شودبه یک ” هستـــــــــــــــــــــم ” ؛ب...

در چشم ِ همه، روی لبم خنده نشاندمدر حال ِ فرو خوردن ِ بُغضی ...

سر به بالین می گذارم با خیالت ای صنمخنجری از جنس یادت من ب...

رک بگویم... از همه رنجیده ام از غریب و آشنا ترسیده امبا مَر...

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکندر این حصار جادویی روزگا...

.#محمدرضا_شفیعی_کدکنی.نفسم گرفت ازاین شهر در این حصار بشکندر...

نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکندر این حصار جادویی روزگار ...

نفسم گرفت ازاین شب در این حصار بشکندر این حصار جادویی روزگار...

🍃نفسم گرفت از این شهر در این حصار بشکن؛در این حصار جادوییه ر...

نفسم گرفت ازاین شهرنفسم گرفت ازاین شهر در این حصار بشکندر ای...

🎙 #حبیب : نفـس🌹دوستان عزیزلطفاً فالو، لایک،کامنت یادتون نره ...

نفسم گرفت ازین شهر در این حصار بشکندر این حصار جادویی روزگار...

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #دلبرانه#عاشقانه_های_خاص#ترانه_های_م...

نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکندراین حصار جادویی روزگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط