{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیاط جکسو مایکی دوتا دستامو گرفتن و به صندلی بستنم بنچ

حیاط جکس‌و مایکی دوتا دستامو گرفتن و به صندلی بستنم بنچ شیش تا ستل آب یخ با خود یخا توش بود
الکس بایه پوز خند مسخر امدو گفت: منو ببخش آنیا یادم رفت یه اون وان دانش آموز ممتاز شدی بهت تبریک نگفتم تبریک ما یکم عجیبه ما روشون آب یخ میریزیم .
آنیا: هیچی نگفتم و روم کلی اب یخ ریختن خیلی حالم بعد بود از هوش رفتم
وقتی چشمام رو باز کردم دیدم رو تخت هستم بکی هم دیشم هست سریع از جام بلند شدم و گفتم اینجا کجاس بکی‌همچی رو برام توزیح داد که وقتی از هوش رفتم دامیان امد و تو رو پرنسسی بغل کرد و سوار ماشین من شدی
آنیا: بکی ممنونم لباسا و وسایلم کجاس
خلاصه سریع حاضر شدم و رفتم خونه خودم
غذا درست کردم خوردم و درس خوندم خوابیدم
فردا: بکی: دامیان
دامیان: چیه
بکی: بیا اینم کل اطلاعات انیا
دامیان:آنیا فورجر وقتی بچه بود درسن ۶ سالگی‌ به فرزند خوندگی لوید فورجرو یوری فورجر در آمد
نکته* لوید فورجر اسم اصلی اون نبود در واقع اون جاسوس بود و یه معموریت داشت ولی معموریتش به پایان نرسید چون به قتل رسید یوری فورجر هم یهچ قاتل بود که ادم های بد رو میکشت ولی وقتی دید که
لوید مرده خودشم در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۷ خودکشی کرد
میرسیم به آنیا آنیا فورجر تو یتیم خونه انقدر آزمایش روش انجام دادن که تونست به قدرت ذهن خوانی برسه مثال*فرد چیزی‌تو ذهنش میکه و آنیا میتونه اونو بشنوه خیلی باحاله ولی وقتی ماه کامل میشه آنیا تا یک روز نمیتونه ذهن خوانی کنه
دامیان: این واقعیه
بکی:دامیان من تاحالا عطلاعات غلت بهت دادم
دامیان:نه
دیدگاه ها (۰)

😭🥹😖ممنونم تا اینجا همایتم کردینننممنون صبح که کارمو شروع کرد...

بکی:خوب پس چی میگی دامیان: دلم براش سوخت۳ ماه بعد: آنیا تو خ...

بعد رفتن مدیر دامیان بکی‌و جکس مایکی امدن سمتم .جکس : هوی بب...

ببخشید دیگه پست نمیزارم تا ۵ تا فالور نکیرم 😭😭😭😢

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط