آرام باش عزیز من آرام باش

آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک،ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های‌مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است.
آرام باش عزیز من...🙃🍃 #شمس_لنگرودی
دیدگاه ها (۲)

هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم که دست یه نفرو از باتلاق بگیره ب...

زندگی تصویریست!قلم و کاغذ و رنگش، از توستقلمت را بردار و به ...

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکناکنون زمان زندگیست، تا...

میگه که چاوجوانمچشمهایت مثل غزلی ست که مولانا سروده باشدو شج...

چپتر ۱۳ _ جدایی در تاریکیراهروی فرعی آرکانیوم در نور اضطراری...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

کبریت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط