ف پ

ف۲ پ۷۹

+میشه بمونیم یکم....از فضای اینجا خوشم میاد خیلی قشنگه
همه نگاهی به هم میکنن که نامجون با حرکت سرش میگه بمونیم
.......
انیس روبروی مرد ایستاد در حالی که دست چپش تو جیبش بود و دست راستش کیف بود جیمین هم با کمی فاصله پشتش وایساده بود انیس نگاهی به اطراف می‌کنه درست بود که جیهوپ بهش گفته بود که فرکانس یک نفر اینجاست اما باید طبیعی رفتار می‌کرد توی چشمای مرد که خونسردانه دستش رو توی جیب هودیش گذاشته بود زل زد
+یونا کجاست؟ اینجاها نمی‌بینمش
_واقعا فکر کردید انقدر احمقم که دختره رو اینجا بیارم که راحت بتونی منو بگیری باید بگم زرنگ‌تر از شمام
_اگه قرار بود همچین کاری کنیم انقدر راحت نمی‌اومدیم جلوت وایسیم مطمئن باش از همون اول حمله می‌کردیم
اینو جیمینی می‌گفت که برای دیدن یونا لحظه شماری می‌کرد و این قضیه که اون الان اینجا نبود داشت عصبیش می‌کرد مرد روی صندلی که وسط ساختمون گذاشته بود نشست
_بیاین صحبت کنیم برای دیدن اون دختر وقت زیاد هست
+ما نیاز به صحبت کردن نداریم پولی که خواستی رو آوردیم پولو میدیم یونا رو میگیریم....
پسر کمی به نوع حرف‌های انیس خندید بعد توی چشم‌هاش زل زد
_واقعا فکر کردید مسئله من پوله ؟باید بگم اصلاً مثلاً پول نیست فقط می‌خواستم ببینم این دختر چقدر براتون ارزشمنده و واقعاً.... ارزشمنده نمی‌فهمم چرا این همه آدم باید برای این دختر سر و دست بشکونن
جیمین اخمی می‌کنه حرف‌های پسرو متوجه نمی‌شد البته حق داره داستان پشت این قضایا رو نمی‌دونست
^منظورت چیه چه ربطی به یونا داره قرار ما پول بود ما هم آوردیمش پس....
پسر شروع کرد به حرف زدن اما هیچ کدوم از اون‌ها حرفاش رو نمی‌شنیدن چون حرف‌های جیهوپ که داشت صحبت می‌کرد مهم‌تر بود
_من فرکانس دیگه‌ای از یونا نمی‌بینم ولی یونا باید همین اطراف باشه ولی یه چیز خطرناکی اینه که اینجا پر از تجهیزات الکترونیکیه که میتونه شمارو بکشه دارم سعی می‌کنم که بهشون دسترسی پیدا کنم تا بتونم هکشون کنم اگه می‌تونید وقت بخرید
در همین حین تهیونگ متوجه ماشین پلیسی دقیقاً پشت سرش می‌شه برای دقایقی این قضیه براش عادی میشه تا اینکه متوجه نگاه مردا روی خودش میشه بیسیمشو وصل می‌کنه
_فکر کنم تو دردسر افتادیم پسره پلیس خبر کرده حدود ۵ کیلومتر فاصله داره با سوله احتمالاً می‌خواسته صدای گلوله‌ای که بهش می‌زنین و بشنون مراقب باشین
انیس کیف رو روی زمین می‌ذاره آروم آروم قدماش رو نزدیک مرد می‌کنه پوزخند می‌زنه
+یونا ....
دیدگاه ها (۰)

ف۲ پ ۸۰+ یوناچیکار با زندگیت کرده که انقدر سرش نابودی؟_ چی ...

ف۲ پ۸۱_چیزی شده؟+دهنتو ببند....انیس دیگه نمی‌تونست این پسر ر...

من اومدم با قسمت های پایانی....لذت ببرید واقعا خوشحالم که یک...

ف۲ پ ۷۷نگاهی بهش کردم درسته که هر روز داشتم این کار رو می‌کر...

black flower(p,268)

black flower(p,260)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 14صبح مارا زود بیدار شد و با وکیلش که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط