{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمین با لایه ای از برف سفید و پا نخوره فرش شده بود

101^

زمین با لایه ای از برف سفید و پا نخوره فرش شده بود .
دانشجو ها از روی زمین برف در مشتشان میکردند و به سمت هم پرتاب ، از فضا و سن و سالشان میشد حدس بزنی که دانشجو باشند .
دختر دو دستش را به گلوله بزرگ برفی میفشرد . با خوردن گلوله ای کوچک توی سرش گفت :« هی آریسته ! یکی طلبت !»
زد و خورد های برفی ادامه داشت . آریسته با رنگ پوستی روشن تر از آنچه که من دیده بودم ، هر دویشان را هدف میگرفت ؛ دختر را به عمد محکم تر و با کینه . دختر هم کلاه قرمز سرش داشت موهایش را توی کلاهش کرده بود ، هم او را مورد اصابت شلیک های برفی قرار میداد و هم آریسته را . ولی او ...
کانورس های سفیدش از برف های آب شده خیس شده بودند . ژاکتی که به من داده بود تنش بود و زیپش باز ، یک پلیور سبز تیره زیرش پوشیده بود ، و یک شلوار لی که هنوز هم گاهی پایش میدیدم . از حق نگذریم استعداد خوبی در نگه داری از وسایل و لباسهایش دارد .
آریسته را گاهی میزد ولی دخترک را ، نه . یکی از دختر های آنجا که ایستاده بود تماشایشان میکرد هم این را فهمیده بود ، گفت :« خوب نیست آدم انقدر زن زلیل باشه ها !» دختر «عه!» ی خجل باری گفت ، آریسته به خودش لرزید و من هم . این لرزش مرا از خواب بالا پراند .

_ مینا ، پانزده نوامبر ، سال چهارم ملاقات با مهر وجودم
دیدگاه ها (۷)

102^برای ترجمه یک داستان ترسناک قرار داد بسته ام .امروز توی ...

103^گفته بودم:« خوش به حال زنت !» و‌ او شنیده بود :« خوش به ...

سلام. من همیشه از خودم یه معرفی داشتم و فکر کردم الانم یه شن...

100^نور سفید و تیک دار مهتابی جرم گرفته ی سقف مرا وادار به گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط