گفته بودم خوش به حال زنت و او شنیده بود خوش به ...
103^
گفته بودم:« خوش به حال زنت !» و او شنیده بود :« خوش به حال حنا.»
حنا صدایش میکنند .
هرچند شب یکبار به خوابم میآیند. نمیدانم اینها زاییده ذهن مریضم هست یا اوراقی از دفتر خاطرات شش سال پیش آقای مهر ، اما موقع بیداری فقط گریه میکنم .
حنا عاشق رنگهای گرم است . مخصوصاً گلبهی و نارنجی . لاک نارنجی ، کفش گلبهی ، رژ صورتی ، کلاه قرمز . و او با هر نگاه برای حنا میمیرد .
امشب هم به خوابم آمده بودند .
اریسته گفت:« دوست دخترت اومده دنبالت.» با ابرو در سالن را نشان داد ، کمی با غیظ . گمان میکنم اریسته هم مثل من دل خوشی از حنا ندارد .
او گفت:« عه !» از همان عه های پر از خجالتی که حنا هم به هنگام انکار قرار گذاشتن شان میگفت. انکار شدید بر این موضوع داشتند هر دو ، که فقط یک دوستی ساده است و چیزی میانشان نیست ، اما جوری با نگاه برای هم میمردند که من هم با وحشت از خواب میپریدم و از گریه میمردم !
_ مینا ، سیزدهم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
گفته بودم:« خوش به حال زنت !» و او شنیده بود :« خوش به حال حنا.»
حنا صدایش میکنند .
هرچند شب یکبار به خوابم میآیند. نمیدانم اینها زاییده ذهن مریضم هست یا اوراقی از دفتر خاطرات شش سال پیش آقای مهر ، اما موقع بیداری فقط گریه میکنم .
حنا عاشق رنگهای گرم است . مخصوصاً گلبهی و نارنجی . لاک نارنجی ، کفش گلبهی ، رژ صورتی ، کلاه قرمز . و او با هر نگاه برای حنا میمیرد .
امشب هم به خوابم آمده بودند .
اریسته گفت:« دوست دخترت اومده دنبالت.» با ابرو در سالن را نشان داد ، کمی با غیظ . گمان میکنم اریسته هم مثل من دل خوشی از حنا ندارد .
او گفت:« عه !» از همان عه های پر از خجالتی که حنا هم به هنگام انکار قرار گذاشتن شان میگفت. انکار شدید بر این موضوع داشتند هر دو ، که فقط یک دوستی ساده است و چیزی میانشان نیست ، اما جوری با نگاه برای هم میمردند که من هم با وحشت از خواب میپریدم و از گریه میمردم !
_ مینا ، سیزدهم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۲.۳k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط