برای ترجمه یک داستان ترسناک قرار داد بسته ام
102^
برای ترجمه یک داستان ترسناک قرار داد بسته ام .
امروز توی کافی نت تا غروب نشسته بودم ، دیدار ویدیویی با نویسنده اصلی داشتیم .
تصویرم را از گوشه صفحه نمایش می دیدم ، باور نمی کردم این چنین چروکیده و لاغر باشم . انگار دهه چهل سالگی را هم از نیمه گذرانده بودم !
نویسنده از زخم های روحی کودکی اش می گفت .
زکی خانم رونتگن ! زخم های تو در برابر من به خراش های خفیفی می ماند .
حقیقتا دیدن درد مردم مرا آرام نمیکند بلکه بیشتر از اینکه چقدر از همه بدبخت تر هستم ، بر آشفته میشوم .
لازم به ذکر است بگویم امروز خیلی دلتنگش بودم . کاش امشب با آن دختر به خوابم بیایی به بهانه ی عذاب دادنم ، بلکه بتوانم ثانیه ای ببینمت !
_مینا ، دوم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
برای ترجمه یک داستان ترسناک قرار داد بسته ام .
امروز توی کافی نت تا غروب نشسته بودم ، دیدار ویدیویی با نویسنده اصلی داشتیم .
تصویرم را از گوشه صفحه نمایش می دیدم ، باور نمی کردم این چنین چروکیده و لاغر باشم . انگار دهه چهل سالگی را هم از نیمه گذرانده بودم !
نویسنده از زخم های روحی کودکی اش می گفت .
زکی خانم رونتگن ! زخم های تو در برابر من به خراش های خفیفی می ماند .
حقیقتا دیدن درد مردم مرا آرام نمیکند بلکه بیشتر از اینکه چقدر از همه بدبخت تر هستم ، بر آشفته میشوم .
لازم به ذکر است بگویم امروز خیلی دلتنگش بودم . کاش امشب با آن دختر به خوابم بیایی به بهانه ی عذاب دادنم ، بلکه بتوانم ثانیه ای ببینمت !
_مینا ، دوم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۲.۵k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط