{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام دوستان گلم

سلام دوستان گلم
این داستان همین امشب اتفاق افتاد
بخونیدوبخندید
امشب جشن پسرعموم بود برادر سجاد ک بیشترا میشناسیدش
ما رفتیم و رسیدیم حدود ساعت 7شد من ماشینم وانته منو سجاد و فرستادن ک غذا رو بیاریم از اشپز خونه
خلاصه رفتیم و غذاها رو گذاشتیم تو ماشین غذا زرشک پلو بود بخاطر اینکه زرشک نریزه گذاشتیمش جلو پیش خودمون
رفتیم رسیدیم غذاهارو پیاده کردیم شام کشیدیم و شام خوردیم
1ساعت بعد غذا خوردن منو سجاد میخواستیم بریم تا جایی
اومدیم تو ماشین بشینیم یهو دیدیم
زررررررررشک هههههههههههه
یادمون رفته بود زرشکو بدیم غذا رو بدون زرشک دادیم بهشون
هههههههههه
وای خدا چقدر خندیدیم
خلاصه من موندم تا همه مهمانا رفتن
بعد ب داماد گفتم اونم حسابی خندید
هیچ دیگه همه ک رفتن منم زرشک و دادم مادر داماد ههههههههه
جاتون خالی کلی خندیدیم
دیدگاه ها (۲۲)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p16 ات .  وقتی این حرف ر...

#in_your_eyespart_11۳ویو کایلاچند روز قبل مامان جونگ‌کوک زنگ...

فیک

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

۲ پارتی لینو پارت ۲ ( درخواستی ) با یه دل درد شدید پا شدم ه...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط