{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تونبودی و به پاهای خدا افتادم

تونبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم....
تو نبودی و تبِ فاصله ها پیرم کرد
عاشقِ شعر شدم،شعر زمینگیرم کرد....
مثنوی کردمت و شکر به جا آوردم
توی هر بیت فقط اسم تو را آوردم.....
آرزو کردمت و اشک نوشتم حالا
پای تو آب شده خشت به خشتم، حالا.....
قد ِیک خاطره گهگاه کنارم بِنِشین
نه عزیزم! خبری نیست،ازآن دور ببین
دیدگاه ها (۱)

حلوای نذری که اسم علی روش در امد

اما لحظه ای هم می رسه که دیگه احساس میکنی پُر شدی، سر سوزنی ...

بعضے وقتها اینقدر دلت از یہ حرف مےشکنہ کہ حتے ناے اعتراضم ند...

من شبی تا انتهای عشق پر خواهم کشید در اتاق روشن احساس سر خوا...

وقتی رفیقش میگه که عاشقت شده و شوهرتم اینو میفهمه Part آخر ن...

پارت ⁵همین الان اگه دوست داری برو حدستو تو کامنت بگوفرشته ی ...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط