سلام.. فوفا عامده
سلام.. فوفا عامده
خوبید؟
قسمت 20 :
ما : چشم
وارد اتاق شدیم یه سرم خونی و یه سرم تقویتی بهش وصل بود و لباش عین گچ شده بود
غزل : ای خدا.آخه من به این چی بگم؟
کوکو: هوووف... چرا بیدار نمیشهههه
سهون: ب... بیدار شد
سوهو: وای...خدا رو شکر
فوفا: م.. من کجام
کوکو: آخه دختره ی روانی این چه کاری بود.. هان،؟؟؟؟ بزنم دو نصفت کنممممم؟؟
سرمو زیر انداختم و سعی کردم یادم بیارم اتفاق هایی که افتاد با یاد اوریشون
قطره اشکم سر خورد و گونمو خیس کرد
بکهیون: وااااییی دیگه گریه نکنننن... میخوای به کای بگم بیاد؟؟
من: نه.. نههههه...
سوهو: چرا؟؟؟ بزار بیاد
من: خواهش میکنم.... نمیخوام ببینمش
سهون:باشه باشه... آروم باش
من: ممنونم اوپا.... کی میریم خونه؟؟
کوکو؛ یه هفته دیگه
من: نههههه نمیخوام... میخوام برم خونه
غزل؛ فکرشم نکننننن
من: اههههههه... میگم بدم میاد اینجا بمونم
لوهان : آروم باش... ما واسه خودت میگیم
در اتاق زده شد و کای و بقیه وارد شدن
با دیدن کای رومو اونور کردم
بچه ها نگاهی به هم کردن و بلند شدن که برن گوشه پیراهن سهونو گرفتم
من: نرو..... لطفا
سهون یه نگاه به من بعدم به کای کرد و نشست کنارم
سرمو زیر انداختم و با انگشتاش ور میفرفتم
کای: چرا این کارو کردی؟؟
جوابی ندادم
دوباره تکرار کرد
کای با داد : دارم با تو حرف میزنم
سهون با عصبانیت : کای
کای: سهون تو دخالت نکن
سهون : دخالت نکنم که تو اینجور رفتار کنی،؟؟؟ مگه نمیبیمی حالش خوب نیست؟؟
کای اومد کنارم نشست و مشغول نوازش مو هام شد ... لحنش مهربون بود و چشماش دیگه عصبی نبود
کای: آخه تو نمیگی اگه چیزیت بشه من چه حالی میشم
چیزی نگفتم
کای آروم پیشونیم رو بوسید هلش دادم و رومو اونور کردم
کای بلند شد......
خوبید؟
قسمت 20 :
ما : چشم
وارد اتاق شدیم یه سرم خونی و یه سرم تقویتی بهش وصل بود و لباش عین گچ شده بود
غزل : ای خدا.آخه من به این چی بگم؟
کوکو: هوووف... چرا بیدار نمیشهههه
سهون: ب... بیدار شد
سوهو: وای...خدا رو شکر
فوفا: م.. من کجام
کوکو: آخه دختره ی روانی این چه کاری بود.. هان،؟؟؟؟ بزنم دو نصفت کنممممم؟؟
سرمو زیر انداختم و سعی کردم یادم بیارم اتفاق هایی که افتاد با یاد اوریشون
قطره اشکم سر خورد و گونمو خیس کرد
بکهیون: وااااییی دیگه گریه نکنننن... میخوای به کای بگم بیاد؟؟
من: نه.. نههههه...
سوهو: چرا؟؟؟ بزار بیاد
من: خواهش میکنم.... نمیخوام ببینمش
سهون:باشه باشه... آروم باش
من: ممنونم اوپا.... کی میریم خونه؟؟
کوکو؛ یه هفته دیگه
من: نههههه نمیخوام... میخوام برم خونه
غزل؛ فکرشم نکننننن
من: اههههههه... میگم بدم میاد اینجا بمونم
لوهان : آروم باش... ما واسه خودت میگیم
در اتاق زده شد و کای و بقیه وارد شدن
با دیدن کای رومو اونور کردم
بچه ها نگاهی به هم کردن و بلند شدن که برن گوشه پیراهن سهونو گرفتم
من: نرو..... لطفا
سهون یه نگاه به من بعدم به کای کرد و نشست کنارم
سرمو زیر انداختم و با انگشتاش ور میفرفتم
کای: چرا این کارو کردی؟؟
جوابی ندادم
دوباره تکرار کرد
کای با داد : دارم با تو حرف میزنم
سهون با عصبانیت : کای
کای: سهون تو دخالت نکن
سهون : دخالت نکنم که تو اینجور رفتار کنی،؟؟؟ مگه نمیبیمی حالش خوب نیست؟؟
کای اومد کنارم نشست و مشغول نوازش مو هام شد ... لحنش مهربون بود و چشماش دیگه عصبی نبود
کای: آخه تو نمیگی اگه چیزیت بشه من چه حالی میشم
چیزی نگفتم
کای آروم پیشونیم رو بوسید هلش دادم و رومو اونور کردم
کای بلند شد......
- ۹.۵k
- ۲۳ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط