#سه_و_سه_دقیقه
#سه_و_سه_دقیقه
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴
ویو لیلی ___
صداها کمکم واضحتر شدن.
نور…
کمتر آزاردهنده شد.
پلک زدم.
چند بار.
تصویرها آروم شکل گرفتن.
صورت میکا…
بالای سرم.
چشمهاش پر از نگرانی.
میکا: لیلی…؟
لبهام خشک بود.
به سختی تکونشون دادم.
لیلی: …خوبم
صدام…
خیلی ضعیف بود.
کنار میکا…
کای هم بود.
اخم کرده.
نگاهش دقیق…
روی من قفل شده بود.
کای: خوبم یعنی چی؟
لحنش جدی بود.
کای: تو بیهوش افتاده بودی وسط خونهت.
چشمهام یه لحظه بسته شد.
تصاویر…
برگشتن.
تاریکی…
نفس گرم…
اون دست…
بوسه…
سریع چشمهامو باز کردم.
نفس عمیق کشیدم.
میکا: چی شده…؟
آروم پرسید.
لیلی: …هیچی
دروغ.
واضح.
کای جلوتر اومد.
کمی خم شد سمتم.
کای: لیلی
مکث کرد.
کای: به من نگاه کن
نگاه نکردم.
به زمین خیره شدم.
کای: این “هیچی” تو…
آه کشید.
کای: شبیه هیچی نیست
سکوت کردم.
چند ثانیه.
بعد—
نگاهمو چرخوندم سمتش.
لیلی: یکی تو خونه بود
همه ساکت شدن.
میکا: چی؟
لیلی: وقتی برق رفت…
نفسم یه لحظه گیر کرد.
لیلی: پشت سرم وایساده بود
کای صاف ایستاد.
چهرهش جدیتر شد.
کای: دیدیش؟
چشمهام لرزید.
لیلی: …نه
یه مکث.
لیلی: ولی…
لبمو گاز گرفتم.
لیلی: خودش گفت کیه
میکا جلوتر اومد.
میکا: کی؟
نگاه کوتاهی بهش انداختم.
بعد…
آروم گفتم—
لیلی: J
سکوت.
سنگین.
کای زیر لب یه فحش داد.
دستشو کشید تو موهاش.
کای: لعنتی…
میکا: یعنی… اون اومده خونهت؟!
سرمو خیلی کم تکون دادم.
میکا عقب رفت.
شوکه.
کای سریع به یکی از افسرها اشاره کرد.
کای: کل خونه رو بگردید.
لحنش خشک و دستوری بود.
افسرها سریع پخش شدن.
کای دوباره برگشت سمتم.
کای: چیزی بهت زد؟
سرمو تکون دادم.
لیلی: نه…
مکث کردم.
دستم ناخودآگاه رفت سمت گردنم.
همونجا که…
بوسه زده بود.
بدنم یه لرز ریز گرفت.
کای متوجه شد.
نگاهش دنبال حرکت دستم رفت.
چشمهاش تیز شد.
کای: لیلی…
چیزی نگفتم.
سکوت…
خودش همهچیو لو میداد.
میکا آروم گفت—
میکا: اون بهت نزدیک شده… درسته؟
پلک زدم.
آروم.
لیلی: خیلی نزدیک
کای دندونهاشو روی هم فشار داد.
عصبی شد.
کای: این دیگه شوخی نیست
یه قدم عقب رفت.
کای: اون داره مستقیم میاد سراغت
قلبم تند زد.
میدونستم.
کاملاً.
و بدتر از اون—
اون…
از این بازی لذت میبرد.
افسرها برگشتن.
یکی ازشون گفت—
افسر: هیچ اثری از ورود اجباری نیست، جناب
کای: یعنی خودش راحت وارد شده…
زیر لب گفت.
بعد نگاهش افتاد به پنجره.
رفت سمتش.
خم شد.
کمی بیرونو نگاه کرد.
کای: از اینجا رفته
صاف ایستاد.
برگشت سمت من.
کای: لیلی
لحنش آرومتر شد.
ولی جدیتر.
کای: از این لحظه به بعد…
مکث کرد.
کای: تو تنها نمیمونی
اخم کردم.
لیلی: لازم نیست—
کای: هست
محکم گفت.
حرفمو برید.
کای: اون وارد خونهت شده
یه قدم نزدیکتر شد.
کای: دفعه بعد… ممکنه فقط حرف نزنه
سکوت کردم.
حرفش…
واقعیت داشت.
تلخ…
ولی واقعی.
میکا آروم دستمو گرفت.
میکا: امشب بیا پیش من بمون لیلی
نگاهش کردم.
چشمهاش نگران بود.
یه نفس آروم کشیدم.
لیلی: …باشه
کای سری تکون داد.
ولی هنوز…
نگاهش رو من بود.
انگار داشت یه چیزو تحلیل میکرد.
یا…
شاید شک کرده بود.
من چشمهامو بستم.
ولی این بار…
نه برای خواب.
برای فرار از یه فکر—
اون صدا…
اون نزدیکی…
اون جمله—
"به غیر از من…"
دستمو مشت کردم.
آروم.
لیلی: بازی رو شروع کردی…
زیر لب گفتم.
لیلی: تمومش هم میکنم
ولی ته دلم…
یه چیز واضح بود—
این پرونده…
دیگه فقط یه پرونده نبود.
شخصی شده بود.
ادامه دارد......
لیلیلیییییی....اهم..اهم....بخشید نمیدونم چرا ذوق کردم😂💃
بگزریم براتون پارت جدید گذاشتم پس لطفا حمایت کنید تروخدا....🎀💋
شرط :
لایک : ۳۴ تا
کامنت: ۱۶ تا
بازنشر: ۱۲ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴
ویو لیلی ___
صداها کمکم واضحتر شدن.
نور…
کمتر آزاردهنده شد.
پلک زدم.
چند بار.
تصویرها آروم شکل گرفتن.
صورت میکا…
بالای سرم.
چشمهاش پر از نگرانی.
میکا: لیلی…؟
لبهام خشک بود.
به سختی تکونشون دادم.
لیلی: …خوبم
صدام…
خیلی ضعیف بود.
کنار میکا…
کای هم بود.
اخم کرده.
نگاهش دقیق…
روی من قفل شده بود.
کای: خوبم یعنی چی؟
لحنش جدی بود.
کای: تو بیهوش افتاده بودی وسط خونهت.
چشمهام یه لحظه بسته شد.
تصاویر…
برگشتن.
تاریکی…
نفس گرم…
اون دست…
بوسه…
سریع چشمهامو باز کردم.
نفس عمیق کشیدم.
میکا: چی شده…؟
آروم پرسید.
لیلی: …هیچی
دروغ.
واضح.
کای جلوتر اومد.
کمی خم شد سمتم.
کای: لیلی
مکث کرد.
کای: به من نگاه کن
نگاه نکردم.
به زمین خیره شدم.
کای: این “هیچی” تو…
آه کشید.
کای: شبیه هیچی نیست
سکوت کردم.
چند ثانیه.
بعد—
نگاهمو چرخوندم سمتش.
لیلی: یکی تو خونه بود
همه ساکت شدن.
میکا: چی؟
لیلی: وقتی برق رفت…
نفسم یه لحظه گیر کرد.
لیلی: پشت سرم وایساده بود
کای صاف ایستاد.
چهرهش جدیتر شد.
کای: دیدیش؟
چشمهام لرزید.
لیلی: …نه
یه مکث.
لیلی: ولی…
لبمو گاز گرفتم.
لیلی: خودش گفت کیه
میکا جلوتر اومد.
میکا: کی؟
نگاه کوتاهی بهش انداختم.
بعد…
آروم گفتم—
لیلی: J
سکوت.
سنگین.
کای زیر لب یه فحش داد.
دستشو کشید تو موهاش.
کای: لعنتی…
میکا: یعنی… اون اومده خونهت؟!
سرمو خیلی کم تکون دادم.
میکا عقب رفت.
شوکه.
کای سریع به یکی از افسرها اشاره کرد.
کای: کل خونه رو بگردید.
لحنش خشک و دستوری بود.
افسرها سریع پخش شدن.
کای دوباره برگشت سمتم.
کای: چیزی بهت زد؟
سرمو تکون دادم.
لیلی: نه…
مکث کردم.
دستم ناخودآگاه رفت سمت گردنم.
همونجا که…
بوسه زده بود.
بدنم یه لرز ریز گرفت.
کای متوجه شد.
نگاهش دنبال حرکت دستم رفت.
چشمهاش تیز شد.
کای: لیلی…
چیزی نگفتم.
سکوت…
خودش همهچیو لو میداد.
میکا آروم گفت—
میکا: اون بهت نزدیک شده… درسته؟
پلک زدم.
آروم.
لیلی: خیلی نزدیک
کای دندونهاشو روی هم فشار داد.
عصبی شد.
کای: این دیگه شوخی نیست
یه قدم عقب رفت.
کای: اون داره مستقیم میاد سراغت
قلبم تند زد.
میدونستم.
کاملاً.
و بدتر از اون—
اون…
از این بازی لذت میبرد.
افسرها برگشتن.
یکی ازشون گفت—
افسر: هیچ اثری از ورود اجباری نیست، جناب
کای: یعنی خودش راحت وارد شده…
زیر لب گفت.
بعد نگاهش افتاد به پنجره.
رفت سمتش.
خم شد.
کمی بیرونو نگاه کرد.
کای: از اینجا رفته
صاف ایستاد.
برگشت سمت من.
کای: لیلی
لحنش آرومتر شد.
ولی جدیتر.
کای: از این لحظه به بعد…
مکث کرد.
کای: تو تنها نمیمونی
اخم کردم.
لیلی: لازم نیست—
کای: هست
محکم گفت.
حرفمو برید.
کای: اون وارد خونهت شده
یه قدم نزدیکتر شد.
کای: دفعه بعد… ممکنه فقط حرف نزنه
سکوت کردم.
حرفش…
واقعیت داشت.
تلخ…
ولی واقعی.
میکا آروم دستمو گرفت.
میکا: امشب بیا پیش من بمون لیلی
نگاهش کردم.
چشمهاش نگران بود.
یه نفس آروم کشیدم.
لیلی: …باشه
کای سری تکون داد.
ولی هنوز…
نگاهش رو من بود.
انگار داشت یه چیزو تحلیل میکرد.
یا…
شاید شک کرده بود.
من چشمهامو بستم.
ولی این بار…
نه برای خواب.
برای فرار از یه فکر—
اون صدا…
اون نزدیکی…
اون جمله—
"به غیر از من…"
دستمو مشت کردم.
آروم.
لیلی: بازی رو شروع کردی…
زیر لب گفتم.
لیلی: تمومش هم میکنم
ولی ته دلم…
یه چیز واضح بود—
این پرونده…
دیگه فقط یه پرونده نبود.
شخصی شده بود.
ادامه دارد......
لیلیلیییییی....اهم..اهم....بخشید نمیدونم چرا ذوق کردم😂💃
بگزریم براتون پارت جدید گذاشتم پس لطفا حمایت کنید تروخدا....🎀💋
شرط :
لایک : ۳۴ تا
کامنت: ۱۶ تا
بازنشر: ۱۲ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
- ۵۷۹
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط