تمام شب را به امید لمس نگاهت پلک بر هم نگذاشتم، خورشید که
تمام شب را به امید لمس نگاهت پلک بر هم نگذاشتم، خورشید که رخ نمود تو به من انگ بی عشقی زدی! تو که قصد رفتن داشتی، چرا تهمت را در کوله بارت جا ندادی. از آن روز آفتابی باور کردم هرکس شبش را با احساسش بیدار باشد عاشق نیست. چون تو را باور داشتم.
- ۱۹۹
- ۲۰ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط