{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها یکی پس از دیگری به پایان

روزها یکی پس از دیگری به پایان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم

شنیدم کسی میگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد کن...

به قیمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد کردم...!

بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛

چیزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو



بی تو دنیا بر سرم آوار شد


بین ما هر پنجره دیوار شد

درد عاشق بودن ما ریشه داشت

رفتن و مردن علاج کار شد

آنکه اول نوشدارو می‎نمود

بر لب ما زهر نیش مار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

تا که یاری یار شد دل ز دل بیزار شد

عاقبت با ناله سوداگران

عشق هم کالای هر بازار شد

آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟

مردم از بس زندگی تکرار شد...
دیدگاه ها (۱۶)

کاش می‌دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقت...

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم تو را به ج...

آدم هـا که عوض می شونـد از "سلام" و "شب بخیـر" گفتن شـان می ...

رای امروز و فردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم. ع...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

عاشق و معشوق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط