{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را سپردم به بنگاه دنیا,

دلم را سپردم به بنگاه دنیا,
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا....
و هر روز برای دلم,
مشتری آمد و رفت....
و هی این و آن,
سرسری آمد و رفت....
ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد....
دلم قفل بود؛ کسی قفل قلب مرا وا نکرد....
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است...؟
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است....!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است....؟
وآن دیگری گفت: و انگار هر آجرش,
فقط از غم و غصه و ماتم است...!
و رفتند و بعدش,
دلم ماند بی مشتری....
و من تازه آنوقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری....؟
و فردای آن روز,
خدا آمد و توی قلبم نشست....
و در را به روی همه,
پشت خود بست....
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید؛ دیگر برای شما جا نداریم....
از این پس به جز او,
کسی را نداریم.....
دیدگاه ها (۵)

روی پاکت های سیگـار نوشتـه : ” دخانیـات عامل اصلی سـرطان و ...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

این روزها................ تلخم................... تل...

▼ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﯽ▼ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻢ ﻧﯿﺎﺭﻡ ﮔﻔﺘﻢ ...

پارت اول نیمه سوم Broken Wings

پارت ۵۲ صدای قفل شدن در، همه را به سکوت فرو برد.کلیک...جونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط