{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تشنه ی آن لحظه ی ویرانی م

تشنه ی آن لحظه ی ویرانی م
منتظر ، یک شب بارانی م
شعله ور از قصه ی ناکامی م
دست خودم نیست ، پریشانیم
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

آنکه از نقش کلامش دل من مست شده آنکه با هر نگهش هیچ من هست...

از همه ی عاشقیم درد ماند یک دل خون و نفسی سرد ماند دست خودم ...

یک درخت سیب بود و یک عطش بود و فریب......... #شهزاد

بغضی از درون عشق جوشید سینه را آتش زد و اشکی فروریخت غمی لغز...

:(از ابتدا، پیوند آن‌ها تنها قراردادی سرد برای رسیدن به شهرت...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۲: فرار از میان شعله‌ه...

قصه ی ناتمام...بابام یه شب خوابید و دیگه بیدار نشدحسرت یه بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط