{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فال گیر مےگفت:

فال گیر مےگفت:
برایت آینده اےمےبینم روشن،
مےگفت:
سفر کرده اےدارے،
مے آید،
صبورے مے خواهد
مے گفت:
پریشان حالے ...
ولے مےگذرد
فالش که تمام شد
خندیدم...
پرسید:
خنده ات از براےکجاےاین فال است؟
گفتم:
از همان جایےکه تنها فال است
گفت:
ناامیدے!
گفتم:
به فال آدم ها،
بسیار...!
دیدگاه ها (۱)

باید آنقدر آمدنتبوےِ ماندن بدهدکه من از صد قدمےِ راهشهر را خ...

حس دوست داشتن که مے پیچد در وجودمدوست دارم،آسمان رادرآغوش بگ...

من، تو را، فروختمتبه تمام خاطرات خوب!من، تو را بے نیاز شدم،...

گاهےنداشتنخودِ داشتن استداشتنِ خوبےهایےکهتنِ هر رهگذرے نمےرو...

صبح...ات طبق عادت همیشگی پایین آمد.اما این بار...کوک سر میز ...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۳"شب...بارون آرومی شروع به باریدن کرده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط