{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برای ایستاده ماندن در تقدیر نبودنش ،

من برای ایستاده ماندن در تقدیر نبودنش ،

بهای سنگینی دادم ...

و حالا یادگاری یش

پاکت های پُری که تا صبح خالی میشوند ،

فندک های لوکس ،

و سالهای باقی مانده سُرفه است برایم ...
دیدگاه ها (۴)

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲6صبح روز بعد، ساعت ۸:۱۵.تهیونگ ا...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

🦢 پارت سی‌وسوم | آخرین حسابصبح روز بعد، همه‌چیز تغییر کرده ب...

فصل اول_آغاز سرنوشت

((((پارت شش)))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط