پارت 12
پارت 12
وشیشه عطرو روی خودم خالی کردم به ساعت نگاه کردم وای نیم ساعت وقت داشتم سریع براش لوکیشن فرستادم و خودمم حرکت کردم ... رسیدم یه کافه دنج و خیلی خوشگل بود دور ترین میز رو انتخاب کردم و نشستم تا بیاد چند دقیقه بعد اومد وای خدای من چشمام چهارتا شد این چرا انقدر خوشگله مانتوی قرمز با رگه های مشکی و شلوار مشکی شال سفید حس کردم یکم ارایشش زیادیه رژش خیلی پر رنگ بود اومد و گفت سلام بلند شدم صندلی رو براش عقب کشیدم و گفتم سلام به روی ماهت خندید و نشست خیلی با ناز رفتار میکرد برعکسه روزای اول این دختر چرا یهو عوض شد؟ با حرکته دستش جلو صورتم از تو فکر در اومدم گفت اهای اقا خوشتیپه کجای نکنه محوه زیبایم شدی 😂خندیدم گفتم بانوی به این زیبای جلوم نشسته بایدم محوش بشم خجالت کشید و سرشو انداخت پایین و گفت نظره لطفته دستمو دراز کردم و دستاشو گرفتم و گفتم ببین درسته مدته کمیه که باهم اشنا شدیم اما من ازت خیلی خوشم اومد(عجب دوروغه باحالی😂) تو چشمام زول زد حالته چشماش هی تغییر میکرد و گفت منم 😍 با ذپقه ساختگی گفتم پس دوست دخترم میشی گفت معلومه که اره نمیدونم چرا ته دلم یه جوری شد یهو گارسون اومد وگفتم خب خانومم چی میل داری گفت من یه قهوه ساده گفتم دوتا قهوه ساده لطفا گارسون رفت و با دوتا قهوه برگشت موقعه خودن چشمم افتاد بهش احساس کردم یه غمی تو چشماشه دستشو گرفتم و گفتم عزیزم چیزش شده؟ سریع حالته چهراش تغییر کرد و گفت نه نه چیزی نیست گفتم خب اگه قهوه ات تموم شده بریم گفت باشه... رسیدم خونه چقدر تو ماشین اهنگ گذاشتم و باهم میخوندیم و دیونه بازی در اوردیم 😂جدا از اینکه این فقط یه بازیه واقعا باهاش وقت گذروندن خیلی خوبه یه سرگرمیه خیلی باحالیه پریدم رو تختم و چشمامو بستم تصویره خنده اش اومد جلو چشمم چه خوشگل میخندید اه پسر چته تو بگیر بخواب دیگه...
یه هفته از اون قرارمون میگذره ما هر روز باهم میریم بیرون شهره بازی کافه رستوران و... یه جورای وابستم شده البته اون فقط برا من یه سرگرمیه نه بیشتر! امشب تولده امیره تو ویلاشون پارتی گرفته ماهم قراره بریم اماده شدم و بهش زنگ زدم سالم خوشگلم اماده ای؟ اره عزیزم... خب من یک ربع دیگه دره خونتونم! باشه عزیزم منتظرم... رسیدم دمه خونشون اومد بیرون یه دامن کوتاه مشکی پوشیده بود با یه تاپ سفید و جوراب شلواری و پالتو رو انداخته بود رو شونه هاش موهاشم باز ریخته بود پشتش خیلی خوشگل شده بود از حق نگذریم اومد سوار شد+ سلام _سلام عزیزم چه خوشگل شدی +با نازه مخصوصه خودش گفت نظره لطفتونه اقا خم شم گونه اشو بوسیدن و حرکت کردم وقتی رسیدیم دستشو دوره بازوم حلقه کرد و باهام هم قدم شد
وشیشه عطرو روی خودم خالی کردم به ساعت نگاه کردم وای نیم ساعت وقت داشتم سریع براش لوکیشن فرستادم و خودمم حرکت کردم ... رسیدم یه کافه دنج و خیلی خوشگل بود دور ترین میز رو انتخاب کردم و نشستم تا بیاد چند دقیقه بعد اومد وای خدای من چشمام چهارتا شد این چرا انقدر خوشگله مانتوی قرمز با رگه های مشکی و شلوار مشکی شال سفید حس کردم یکم ارایشش زیادیه رژش خیلی پر رنگ بود اومد و گفت سلام بلند شدم صندلی رو براش عقب کشیدم و گفتم سلام به روی ماهت خندید و نشست خیلی با ناز رفتار میکرد برعکسه روزای اول این دختر چرا یهو عوض شد؟ با حرکته دستش جلو صورتم از تو فکر در اومدم گفت اهای اقا خوشتیپه کجای نکنه محوه زیبایم شدی 😂خندیدم گفتم بانوی به این زیبای جلوم نشسته بایدم محوش بشم خجالت کشید و سرشو انداخت پایین و گفت نظره لطفته دستمو دراز کردم و دستاشو گرفتم و گفتم ببین درسته مدته کمیه که باهم اشنا شدیم اما من ازت خیلی خوشم اومد(عجب دوروغه باحالی😂) تو چشمام زول زد حالته چشماش هی تغییر میکرد و گفت منم 😍 با ذپقه ساختگی گفتم پس دوست دخترم میشی گفت معلومه که اره نمیدونم چرا ته دلم یه جوری شد یهو گارسون اومد وگفتم خب خانومم چی میل داری گفت من یه قهوه ساده گفتم دوتا قهوه ساده لطفا گارسون رفت و با دوتا قهوه برگشت موقعه خودن چشمم افتاد بهش احساس کردم یه غمی تو چشماشه دستشو گرفتم و گفتم عزیزم چیزش شده؟ سریع حالته چهراش تغییر کرد و گفت نه نه چیزی نیست گفتم خب اگه قهوه ات تموم شده بریم گفت باشه... رسیدم خونه چقدر تو ماشین اهنگ گذاشتم و باهم میخوندیم و دیونه بازی در اوردیم 😂جدا از اینکه این فقط یه بازیه واقعا باهاش وقت گذروندن خیلی خوبه یه سرگرمیه خیلی باحالیه پریدم رو تختم و چشمامو بستم تصویره خنده اش اومد جلو چشمم چه خوشگل میخندید اه پسر چته تو بگیر بخواب دیگه...
یه هفته از اون قرارمون میگذره ما هر روز باهم میریم بیرون شهره بازی کافه رستوران و... یه جورای وابستم شده البته اون فقط برا من یه سرگرمیه نه بیشتر! امشب تولده امیره تو ویلاشون پارتی گرفته ماهم قراره بریم اماده شدم و بهش زنگ زدم سالم خوشگلم اماده ای؟ اره عزیزم... خب من یک ربع دیگه دره خونتونم! باشه عزیزم منتظرم... رسیدم دمه خونشون اومد بیرون یه دامن کوتاه مشکی پوشیده بود با یه تاپ سفید و جوراب شلواری و پالتو رو انداخته بود رو شونه هاش موهاشم باز ریخته بود پشتش خیلی خوشگل شده بود از حق نگذریم اومد سوار شد+ سلام _سلام عزیزم چه خوشگل شدی +با نازه مخصوصه خودش گفت نظره لطفتونه اقا خم شم گونه اشو بوسیدن و حرکت کردم وقتی رسیدیم دستشو دوره بازوم حلقه کرد و باهام هم قدم شد
- ۱۷.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط