{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 14

پارت 14
رفتم سمته تختش خوابش برده بود رفتم رو تختش که یهو بیدار شد و با تعحب نگاهم کرد و گفت  اینجا چیکار میکنی گفتم تحمله دوریتو ندارم گفت عه ارمان پاشو برو بیرون ببینم گفتم نچ نمیرم بوی عطرش داشت دیونم میکرد خم شدم روش و گردنشو بوسیدم حس کردم بدنش شل شده اروم پاشو باز کردم و رفتم بینه پاهاش که پاهاشو دوره کمرم حلقه کرد خم شدم  روش دستمو رو تنش میکشیدم و گردنشو میبوسیدم داشتم دیونه میشدم نمیدونم این دختر چی داشت که انقدر جذبش شده بودم برا بو کشیدنه تنش حاضر بودم جونمو بدم... یهو برخورده یه چیزه سرد به شکممو حس کردم و دمه گوشم گفت توهم مثله امساله خودت یه اشغالی که فقط به فکره سواستفاده کردنی چیه فکر کردی گولتو میخورم یهو داد زد و گفت بلند شو از روم بلند شدم که دیدم اصلحه دستشه چشمام چهارتا شد با صدای بلندی گفت چیه انتظارشو نداشتی اقا ارمانننن فکر کردی مثله اون هرزه ها ی دورت تنمو به تاراج میزارم هااا گمشو از خونم برو بیرون تا الانم که تحملت کردم فقط برا این بوده که بهت نشون بدم فقط تو نیستی که بازی کردنو بلدی  فهمیدی یه قدم به سمتش برداشتم که شلیک کرد از بغله گوشم رد شد و خورد به گلدونه پشته سرم و هزار تیکه شد و داد زد باهاش شوخی نداری زود از خونم گمشو بیرون هیچی نگفتم تو شوک بودم باورم نمیشد این همون یاسیه بدجوری بازی خورده بودم انقدر تحملش برام سخت بود که نمیتونستم حرف بزنم
... رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم عصبی بودم تا حالا تو عمرم اینجوری از یه دختر بازی نخورده بودم برگشتم سمته اینه گوشی توی دستمو کوبیدم تو اینه هزار تیکه شد حس کردم قلبم تیر میکشه خدایا این دیکه چه دردیه...

یاسی
هه مرتیکه اشغال فکر کرده من از اون هرزه های دورشم یه عمر سختی و بدبختی رو به جون نخریدم که توی لاشی بیای اینجوری ابرمو لکه دار کنی فکر کرده بود نمیفهمم همه ای این مسخره بازیاش نقشه اس ....
روندم به سمته دانشگاه رسیدم و رفتم داخله کلاس خبری ازش نبود اصلا ب من چه که نیست...  کلاس تموم شد و رفتم داخل حیاط دانشگاه که امیر اومد سمتم یاسی خانوم  یه لحظه _بله +از ارمان خبر ندارین؟ نه و بدونه گوش کردن به بقیه حرفش رفتم سمته ماشینم و سوار شدم و رفتم خونه
الان یک ماهه از اون قضیه میگذره دیگه نه ارمانو دیدم نه دانشگاه اومده نمیدونم چرا همش عصبیم بی قرارم دیگه تحمله این وضعیت برام سخت شده فکر میکردم اون مثله بقیه نیست اما بهم نشون داد که اونم با بقیه فرقی نداره اما نمیدونم الان کجاس چیکار میکنه همینجوری تکیه زده بودم به صندلی توی پارک که گوشیم زنگ خورد ارتمیس بود  -جانم +سالم خوشگل خانوم کجای چخبرا
دیدگاه ها (۵)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط