{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:15

اسم فیک:زخم های رقم خورده.

``گند زدم``

پچ پچ ها از قبل زیادتر شده بودند و مردم نگاه های ثابتی روی هم دیگر داشتند این جمع احساس خفگی کامل رو بهم منتقل کرده بود.

جرعه ای از لیوان شرابم رو نوشیدم باید به هربهانه ای که میشه وارد اون خونه شم تا بتونم یه کاری انجام بدم اما آخه چطوری.

بیشترین چیزی که باعث تعجبم میشد این بود که چرا برخی از مهمان ها در بخش شرقی(داخل عمارت)و بعضی هاهم در قسمت غرب(حیاط عمارت)بودن ممکنه دلیلی پشتش باشه که هرکدوم رو ازهم جدا کردند.


با فکری که به سرم زد خودم رو تشویق کردم درسته دسشویی داخل عمارته پس میتونم کاری کنم که منو به اون عمارت راه بدن.

گارسونی که درحال پذیرایی جام شراب از دیگر مهمان ها بود به سمت ما اومد اما قبل از اینکه نزدیکم شه تعنه ای بهش زدم که باعث شد جام شرابا روی لباسم بریزه و جوری جلوه دادم که انگار تصادفا اینجوری شده.


+توچیکاری کردی میدونی قیمت این لباس چنده احمق.
گارسون:خانم اما خودتون بهم تعنه زدید .
+تو چطور جرئت میکنی بامن اینطوری صحبت کنی هیچ میدونی من کیم.


نگاه خیر مردم رو روی خودم حس میکردم چشمام رو از عصابنت باز و بسته کردم تا شاید اون گارسون کاری برام انجام بده تا بتونم وارد عمارت شم اما انگار نه انگار همینجوری بهم ذول زده بود.

مردم اینجا واقعا خیلی خیلی پروئن ای کاش منم این مقدار از پروئی رو داشتم تا بتونم بهشون نشون بدم تعیین کننده بازی کیه.

گارسون:خانم محترم دسشویی از این طرفه.
+به بغل نگاه کردم یعنی داخل حیاط دسشویی گذاشته بودن منم چقدر احمقم کیم از ایناباهوش تر هست معلومه که نمیتونم بخاطر همچین بهونه ی مسخره ای وارد عمارتش شم.لبخندی از سر خجالت به اون گارسون زدم و به سمت سرویس بانوان رفتم.

الکساندر:رزا میخوای باهات بیام.
+نه الکساندر تو همینجا بمون خودم میام.


______________________________________

بزور با صدتا هدردادن دستمال تونستم لکه شراب قرمز رو از بین ببرم هنوز کمی رنگش دیده بود ولی اگر به کارم ادامه میدادم لباس قطعا پاره میشد.

داشتم کیفم رو چک میکردم که با صدای باز شدن در رشته افکارم پاره شد اولش فک کردم که شاید یکی از اون زن هاست اما بعد اینکه داخل آینه رو نگاه کردم با قامت بزرگ مردی که داشت سیگار میشد ناخود آگاه چندقدم عقب رفتم.

+آقا. آقا فک کنم اشتباهی اومدید اینجا برای بانوان هست.
=نه اتفاقا با یکی کارداشتم کارمو انجام بدم میرم.
+باکی کار دارین.
=کیم رزا.
+تو . تو اسم منو از کجا میدونی مردک.
همونجوری که داشت عقب میرم اونم نزدیک شد تا جایی که نفسای به جنس سردش به مشامم خورد این مرد کلا یخ بود انگاری آتیشی برای گرم کردنش وجود نداشت عا رزا خاک تو سرت داری به چه چیزی فک میکنی.


+پرسیدم اسم منو از کجا میدونی.
=شاید تو ندونی من کیم اما من خوب پشت اون نقاب میتونم چشمای درخشانت رو ببینم که بفهمم کی هستی کیم رزا.

ادامه دارد...........

حمایتا داره کم میشه گفته باشم اینجوری ادامه پیدا کنه مجبورم شرط بذارما با کامنتاتونم بهم انرژی بدید🫠
دیدگاه ها (۱۸)

part:16

part:17

part:14

part:13

part:4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط