{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover91🖤

Psychic lover91🖤
سونا روش رو به جونگکوک داد.
دید که جونگکوک ساعدش رو گذاشته
روی پیشونیش و به سقف خیره شده.
با صدای که لحاف تولید کرده بود
نگاش رو به سونا داد لبخندی زد و گفت
جونگکوک:صبح بخیر
سونا با چشمایی که اشک تو شون جمع شده
بود به جونگکوک خیره شد
جونگکوک:یا دختر
سونا:بدبختم کردی!
جونگکوک:سونا…نمیخوام گریت بگیره،من
تا آرومم،آرومم.اگه اعصابم و داگی کنی خودتم داگی میشی.من با داداشت حرف
میزنم.میدونی کسی نمیتونه سر حرفم حرف بزنه
سونا:دخترا…هق فقط هق میتونن با هق
هق شوهرشون رابطه داشته هق هق باشن
جونگکوک:میتونی من و شوهرت معرفی
کنی،یا بگو که بهت تجاوز کردم.مشکلی
ندارم باهاش
سونا:پسرایی که تجاوز میکنن که نمیفهمن(گریه)
جونگکوک سونا رو بغل کرد صورت سونا
داخل گردن مردونه ی جونگکوک بود.
سرش رو نوازش کرد و یک بوسه رو پیشونیش
گذاشت.
جونگکوک:من هرچی بگی قبول میکنم…
سونا:جونگکوک تو چت شده(گریه)
جونگکوک:چیزی نشده بیب.
سونا:چرا داری اینکارو میکنی؟
مگه نمیخواستی من و بکشی؟
جونگکوک:اگر میخواستم همون اول این
کا رو انجام میدادم.
سونا:دیدی؟
جونگکوک:هوم؟
سونا:دیدی؟
جونگکوک:چی رو؟
سونا:این که من هرزه نیستم….
جونگکوک:اره دیدم،چرا میخواستی خود
واقعیت رو بهم نشون بدی؟
سونا:فکر میکردم من و میکشی،حداقل
میخواستم خود‌ واقعیم تو ذهنت باشه.
جونگکوک:هوممم
جونگکوک دستش رو نوازش وار
رو صورت سونا کشید.
سونا:تو الان نمیخوای دعوام کنی؟
جونگکوک:واسه چی؟
سونا:نمیدونم
جونگکوک:اوه بیب من دیگه نمیزنمت
سونا:چرا
جونگکوک:فک نکنم جایگاهت این ‌تو(اشاره به قلبش)هنوز همون جایگاه قبلی باشه.
سونا:این مثل یک جوری درخواسته؟
جونگکوک:این فرق داره
سونا:؟
جونگکوک:تو نمیتونی من و رد کنی…
سونا:من قبولت نمیکنم
جونگکوک:چی
سونا:اول اینکه تو یک هرزه ای،دومن بهم تجاوز کردی،سومن اینکه کلی کتکم زدی
جونگکوک:یعنی حسی بهم نداری
سونا:اگه بگم نه دروغ گفتم
جونگکوک:خوب جوجه دیگه مشکلت
چیه؟
سونا:گفتم
جونگکوک:خوب پسرای مثل من همشون(اهم ببینین جونگکوک هرشب تو بار..اره بعد منظورش از پسرای شبیه من این نبود که همه ی پسرای همسنش البته که اینجا۳۲سالشه ولی خوب فک کنم منظورم و بفهمید)
هرزن و این که فک نکنم خیلی تجاوز
حساب بشه اگه قبولم کنی.کتک
هم خوب ببین اون موقعه ازت خوشم نمیومد
سونا:میدونی الان که آرومی شبیه یک
بانی شدی!
جونگکوک:بچه که بودم یکی شون رو کشتم
سونا:ت‌تو واقعا یک خرگوش و کشتی؟
اونم وقتی که بچه بودی
جونگکوک:خوشم نیومد خرگوش لوسی
بود.
دیدگاه ها (۶)

شاهزاده دوست داشتنی من

شاهزاده دوست داشتنی من

* چند پارتی* [علامت ها: ات + / جونگکوک ×]+بریم بیرون؟× بری...

شاهزاده دوست داشتنی من

شاهزاده دوست داشتنی من

گل خونی پارت 41: چرا  میری تازع داشتیم حرف میزدیم - باید گوش...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

پارت ۶ "اخر"ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن": بعد از ...

پارت۲

پارت ۲داشت بهش تجاوز میکرد..سریع اصلحمو دراوردم و یه تیر خال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط