{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک هو صدای رعدوبرق و شنیدم روی تابلو روشن شدو انگار که داشت منو ...

🖤Не трогай книгу📕
۳
یک هو صدای رعدوبرق و شنیدم روی تابلو روشن شدو انگار که داشت منو نگاه می کرد !
چشماش حالت مرموزی داشت .
انگار بوی ترس و فهمیده باشه و با نیش خند نگاهت کنه !
این عکس جیمین بود !
برادرکوچیک پدر بزرگ یونگی !
لبخندی زدم و تکیه مو از میز برداشتم پودیم تمام مدت به من نگاه می کرد .
یه جورایی یه ۵ ماهی میشه که احساس میکنم خونه داره زنده میشه !!!
از پله ها بالا رفتم ،من تا به حال به انباری خونه نرفتم یعنی زیر زمین !
اونجا به گفته های بابا یه جای ترسناک،مرموز و تاریکه که بعد از پادشاهی بابا بزرگ جی هوپ یعنی پدر پدر بزرگ دست نخورده بوده !
در اتاقم و باز کردم و وارد شدم .
خودم و روی تخت انداختم و آهی کشیدم زیر لب زمزمه بار گفتم :
دلم می خواد برم زیر زمین .
با این حرفم یک هو.........
______________________________________________________________
Like:۲۸
Kamint:2۰
ادمین قصد کشتن را دارد !
فوش گزاشتم لایک نکنید یا کامنت من میدونم و شما 🩴😒
دیدگاه ها (۲۵)

🖤Не трогай книгу📕۴با این حرفم یک هو صدای رعدوبرق اومد که پود...

🖤Не трогай книгу📕5صبحونه مو خوردم و از در خونه با پودیم زدیم...

اولی پودیم دومی دستای ات ! و ناخوناش سومی موهاش چهارمی ام لب...

خب برای تصور زیبا تر ۱...۳ تا خونه هارو یکی شو انتخاب کنید و...

انتخابی بی بازگشت. پارت 1

my exp.62e.1/2بعد آشتی و اون بغض قشنگی که بالاخره خالی شد، ف...

_باشه .....منتظر بودم تا بیاد و بگه که کی بود و به ادامه حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط