سایهعشق

سایه‌عشق!
Part Five(5)
.
.
علامت‌ هوسوک +
پیتر: تا آخر برنامه که نمی‌تونی سرپا وایسی(به مبل تک نفره اشاره می‌کنه) بفرمایید!
_ ممنون...
ویو ا.ت
به مبل تک نفره و راحتی که جنسش از چرم قهوی بود اشاره کرد... مبل زیبایی دوچندانی به لباسام میداد... نشستم و پامو روی پام انداختم، سرمو طوری با عشوه چرخوندم که موهای شرابیم از روی شونه‌هام به عقب بره و کمر برهنمو از دید هوسوک بپوشونه...
_ خب پیتر شروع کن... معمولا سوالای زیادی تو ذهنت داری!
پیتر: یعنی من انقد فضولم؟
_ نیستی؟!
پیتر: نه!
شوگا: ولی من باهاش موافقم...
پیتر: واقعا که...
بی‌تی‌اس: (خنده‌های ریز)
همه چی خوب پیش می‌رفت تا وقتی پیتر سوالی که البته براش آماده بودم پرسید...
پیتر: راستی جیهوپ ما خیلی وقته همو ندیدیم درسته؟
+ هوم آره... حدود ٨ سال می‌گذره!
یپتر: سخته... ولی داریم پیر می‌شیم...
همه: (خنده)
پیتر: راستی ٧ سال یپش تو اون برنامه که...
_ عه پیتر بابابزرگ بازی در نیار من یادم نیست دیروز چی خوردم تو از ٧ سال پیش حرف می‌زنی
+ راست میگه!
پیتر: باشه پس بحثشو پیش نمیکشم...
بعد برنامه سوار آسانسور شدم که برم پارکینگ... استودیو طبقه آخر یه برج ٧٠ طبق بود پس طول می‌کشید تا به پارکینگ برسم... برخلاف تصورم برج خلوتی بود.چون تو تمام مسیر یه نفر از آسانسور استفاده نکرد البته الان زوده تازه طبقه شصتم... (چند لحظه بعد) اَه چشمم شور بود یکی از طبقه 53 آسانسورو می‌خواست... همزمان با باز شدن در خشکم زد، هوسوک بود! تنهای تنها! خودمو جمع کردم و طوری که انگار نه انگار به کار کردن با گوشیم ادامه دادم...
+ بذارش زمین... (جدی)
طوری به صورتش نگاه کردن که انگار منظورشو نفهمیدم...
+ گوشیتو بزار زمین باید حرف بزنیم...
_ دوست پسرم بهم اجازه نمی‌ده تنها با پسری حرف بزنم...
دروغ گفتم اون اولین و آخرین دوست پسرم بود...
+ تو که گفتی احساس نداری... اون چیکار کرده که من نکردم؟!
_ کتکم نزده... تو مستی بهم خیانت نکرده... منو با هر شرایطی پذیرفته...
+ (نگاهشو از در آسانسور به زمین می‌ده تا اشکاشو کنترل کنه)
_ البته همچین پسری وجود نداره... مردای خوب تخیلین... (لبخند غمگین)
+ (به ا.ت زل می‌زنه) پس هنو سینگلی؟!
_ اوهوم(گوشیو تو کیفش میزاره)
+ بهم برگرد!
_ با اون گندی که زدی؟
+ اونموقع مست بودم
_ تو هر وقت به همه چی گند میزنی میگی مست بودم!... منو خر فرض نکن! (عصبی و کمی بلند)
+ قول میدم
_ قبلا دادی و عمل نکردی...
+ اینبار فرق داره!
_ بسه جانگ هوسوک! پروندت سیاه تر از چیزیه که بخوای اینجوری پاکش کنی!
+ همه اعضا می‌تونن شاهد قولم باشن!
_ ما یه ضرب المثل داریم میگه به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم(کیف کنید سواد ادمینو!)
+ چطور اعتمادتو جلب کنم؟
_ اگه خوب منو می‌شناختی میدونستی چطور آرومم کنی!
دیدگاه ها (۱۹)

سایه‌عشق!Part Six(6)..آسانسور تو پارکینگ ایستاد و پیاده شدم،...

سایه‌عشق!Part Seven(7)..آروم پرسیدم..._ ماشینت کجاس؟+ نیاورد...

سناریو.وقتی جیب بری و اونا مافیا و برای فرار روشون چاقو می‌ک...

تولد سولیه:)...تولد تو آسمون مبارک:)#سولی#نفر_بعدی_در_کار_نی...

𝘗5

وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد،...

ویو آتجیمین منو برد تو اتاق خودش و با تأسف گفت=چیکار کردی ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط